نقش محوری ابتلاء در تفکیک صفوف و بررسی سنن مربوط به ابتلاء
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در شب هفتم محرم الحرام در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ است که در هیئت ثارالله قم برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. تفکیک جبهه حق و باطل بهواسطه ابتلاء
«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ».[۱]
در مقابل انبیاء الهی که دعوت الهی را اجابت کردهاند و طرح بندگی خدا را در عالم بسط میدهند، جریان دیگری وجود دارد که در مقابل خدا استکبار دارد و جریان استکبار را در عالم گسترش میدهد. خدای متعال به آنها هم امکاناتی داده و آنها را تا سطوحی امداد میکند. البته هیچگاه اینگونه نیست که خدای متعال آنها را بهگونهای امداد کند که طرح آنها بر عالم حاکم شود. مسیر کلّی عالم به سمت آن اهداف حقی است که خدای متعال عالم را بر آن آفریده و انبیاء خود را در آن مسیر ارسال میکند؛ این مسیر، مسیرِ غالبِ عالم است. همیشه همینگونه است، امّا امکاناتی نیز به دشمن میدهد و [دشمن] با آن امکانات میتواند بساط دیگری را به پا کند و دستگاه دیگری درست کند.
خدای متعال میان این دو، اختلاطی در این عالم قرار داده است، [منتها این دو دسته،] بعداً و طی مراحلی تفکیک میشوند و جبهه حق در یک میدان [قرار میگیرد و] جبهه باطل در یک میدان. [اما] تا زمانی که این اختلاط هست، امکان نفوذ آنها هست. آنها ممکن است فکر، فرهنگ، اخلاق، سبک زندگی و حتّی ساختارهای اجتماعی خودشان را در جامعه مؤمنین نفوذ بدهند. کما اینکه مؤمنین نیز میتوانند قدرت نرم و سخت خودشان را در جامعه کفّار نفوذ دهند؛ این بهخاطر اختلاط است. اگر صفها جدا بشود، دیگر نه جبهه مؤمنین میتواند در آنجا نفوذ داشته باشد و نه آنها میتوانند نفوذ داشته باشند. این [امکان نفوذ،] بهخاطر عالم امتحان و ابتلاء است. خدای متعال این اختلاط و آمیختگی را در عالم امتحان و ابتلاء قرار داده و این [آمیختگی،] مبدأ انتقال فرهنگ و اخلاق میشود. لذا هر دو طرف در یکدیگر نفوذ میکنند.
[اما] در متن این [اختلاط،] مرزبندیها و جغرافیایی شکل میگیرد؛ هم جغرافیای طبیعی و هم جغرافیای سیاسی؛ به تعبیر بعضیها وطنِ انگیزه. [حتی کار به جایی میرسد که] یک وطن ایمانی [شکل میگیرد] و یک وطن کفر که دیگر مرز آن نه جغرافیای طبیعی است نه جغرافیای سیاسی؛ ممکن است کسی در کاخ فرعون باشد و جزء امّت حضرت موسی (ع) باشد؛ مثل مؤمن آل فرعون و همسر فرعون. [این هم ممکن است که] کسی در جبهه حضرت موسی (ع) باشد، [ولی] از قوم فرعون باشد؛ مثل قارون؛ «إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَيْهِمْ».[۲]
بنابراین غیر از این مرزهای طبیعی، اتفاق دیگری میافتد؛ کأنّه دو وطن و دو محیط درست میشود؛ محیط جبهه ایمان و جبهه کفر. [این دو جبهه در ابتدا با هم آمیخته هستند و] خدای متعال با طرحی که بسیار پردامنه و پرقاعده است، این آمیختگی را از هم جدا میکند. [این مطلب] در سوره بینه، مفصّل بحث شده. محور این تفکیک، انبیاء هستند. «لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ * رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً * فيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ».[۳] رسولی به همراه کتاب و طرح [الهی] میآید و با این کتاب و طرح، صفها را از هم جدا میکند. این تفکیک بر مدار ابتلاء عظیمی که این پیامبر امّت خودش را در مسیر آن ابتلاء میبرد اتفاق میافتد. این مسیر، پر از ابتلاء است؛ یعنی این تفکیک، مستمراً با بلا و ابتلاء و امتحان اتفاق میافتد.
در این فتنهها، تفکیکهایی اتفاق میافتد. قرآن [از این تفکیکها] گاهی به تفکیک اهل صدق و کذب تعبیر میکند، گاهی تفکیک مؤمن و منافق [و گاهی] تفکیک خبیث و طیب؛ قرآن از تفکیکهای گوناگونی یاد میکند و هر کدام از اینها آیاتی در قرآن دارد. در سوره مبارکه عنکبوت، بحث از فتنهها و امتحانات پیش روی عالم ایمان و وادی ولایت امیرالمؤمنین (ع) است. خدای متعال میفرماید این امتحانات برای این است که صف صادق و کاذب را جدا کنیم؛ «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ».[۴]
بنابراین خدای متعال فتنههایی را بر سر راه قرار میدهد و تفکیک اینگونه واقع میشود. ابتلاء از سنّتهای الهی است. [خدای متعال] مؤمنین را با ابتلاء و فتنه عبور میدهد. فتنهها میآید و تفکیک ایجاد میشود. تفکیک میان چه کسانی؟ میان صادق و کاذب؛ آن کسانی که در ادعای بندگی صادقاند، پای بندگی ایستادهاند و قواعد بندگی را رعایت میکنند با آن کسانی که ادعای صدق ندارند. این دو [گروه،] در فتنه از هم جدا میشوند.
۱ـ۱. نقش ایذاء و فتنه دشمن در مسیر ابتلائات الهی
پس در دل فتنهها و امتحانات مستمر و تاریخی، تفکیک اتفاق میافتد. گاهی میفرماید این ابتلاء و امتحان، مؤمن و منافق را از هم جدا میکند. خدای متعال در همین سوره مبارکه میفرماید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ»؛[۵] یک عده از مردم ادعای ایمان میکنند و میگویند ما مؤمن هستیم. «يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ»؛ قول و سخن اینها این است. امّا «فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ»، دشمن طرح ایذاء دارد؛ خدا در مسیر وادی ایمان، [به او] اجازه میدهد که ایذاء کند و آزار بدهد. اگر از این ایذاء خوب استفاده کنی، تو را به خدا نزدیک میکند. [اصلاً] خدای متعال بهخاطر همین اجازه میدهد. [لذا میفرماید:] «أُوذِيَ فِي اللَّهِ». قصد دشمنی که ایذاء میکند، این نیست که ما را به خدا نزدیک کند؛ او میخواهد بر سر راه بندگی مانع درست کند و طرح مخالف ایجاد کند؛ [میخواهد] ایذاء کند و سختی ایجاد کند تا مردم از مسیر بندگی برگردند. ولی اگر خوب دقّت کنید، [استقامت] در این مسیر، حرکت به سمت خداست؛ «أُوذِيَ فِي اللَّهِ».
[علی ای حال کسی که در ادعای خود صادق نیست،] «جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ». میگوید من ایمان آوردم، ولی وقتی وارد ایذائی میشود که بر سر راه وادی ایمان است، «جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ». دشمن بر سر راه وادی ایمان، وادی کلمه حق، وادی ولایت امیرالمؤمنین (ع) و وادی ظهور، ایذاءهایی میکند؛ این «فِتْنَةَ النَّاسِ» است؛ عذاب الهی نیست.
الان هم دشمن طرحی دارد و سختیهایی را بر سر راه مؤمنین ایجاد میکند. این سختیها ایذاء و فتنه است، ولی عذاب خدا نیست. نوع مواجهه ما با عذاب و ایذاء نیز باید فرق کند. از عذاب الهی باید اجتناب کرد و به هیچ وجه نباید به محیط عذاب نزدیک شد؛ ولی محیط فتنه و ایذاء دشمن اینگونه نیست؛ باید به استقبال آن رفت، [در آن راه] استقامت کرد و بهسلامت از آن عبور کرد.
[پس برخی] ادعای ایمان میکنند، [ولی] «فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ». [سپس میفرماید:] «وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ»؛ امّا اگر از ناحیه پروردگار تو نصرت، فتح، امداد و پیروزی حاصل بشود، «لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ»؛ میگویند ما با شما بودیم. خدای متعال میفرماید: «أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما في صُدُورِ الْعالَمينَ». خدای متعال از خود انسانها به آنچه در صدر و قلب آنها و در قلههای وجودشان میگذرد، داناتر است.
این امتحان و فتنه برای این است که آنچه که در دل قلب مؤمن و منافق میگذرد، آشکار بشود. خدای متعال میخواهد صفها را از هم جدا کند. شما نمیتوانید بحث نفاق و ایمان قلبی را از خدا پنهان کنید. ممکن است ادعا کنید و بگویید ما با شما بودیم، ولی خدای متعال، اعلم به قلوب است. پس اینگونه نیست که اگر ادعا کنید، در دستگاه خدا هم مؤمن به حساب بیایید.
[بنابراین] خدای متعال در مسیر ایمان، فتنه و ایذاء النّاس قرار میدهد؛ عدهای که مدعی ایمان هستند، وقتی با این سختیها روبهرو میشوند، آن را به منزله عذاب خدا تلقّی میکنند و از آن دوری میگزینند و اجتناب میکنند؛ در حالی که باید به این سختیها ورود کنند. سپس [همینها] در روز پیروزی ادعا میکنند. قرآن میفرماید اینجا جای امتحان قلب است؛ قلب شما پیش خدا آشکار است و شما نمیتوانید برای خدا نفاق به خرج بدهید.
۱ـ۲. انواع تفکیک و تمییز در ابتلائات مختلف
بعد میفرماید: «وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ».[۶] مسیر ایذاء، مسیری است که صفّ منافق و مؤمن از هم جدا میشود. آن کسی که ادّعای ایمان میکند، امّا حاضر نیست که پای ایمان ایستادگی کند، از آن کسی که واقعاً مؤمن است و به لوازم ایمان ملتزم است، جدا میشود.
در سوره مبارکه آلعمران میفرماید: «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ».[۷] الان رابطهای میان کفّار و مؤمنین وجود دارد [که کفار در این رابطه،] هجوم میآورند، آزار میدهند، فتنه درست میکنند و قتل و غارت میکنند. [ولی این رابطه اینگونه نمیماند؛] «حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ»؛ [خدای متعال] خبیث و طیّب را از هم جدا میکند. پس ابتلائات سر راه، میان راستگو و کاذب، میان مؤمن و منافق و میان خبیث و طیّب، تمییز و تفکیک ایجاد میکند.
خدای متعال تعابیر دیگری نیز دارد که آنها هم لطیف است. در سوره مبارکه آلعمران، در توضیح جنگ احد [توضیح میدهد] که خدای متعال برای چه این صحنهها را رقم میزند و اجازه میدهد که این امتحانات سخت در مسیر وجود مقدّس نبیاکرم (ص) شکل بگیرد. در آیه ۱۴۲ میفرماید: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرينَ»؛ خیال میکنید هنوز که صف مجاهدین و صابرین از غیر مجاهد و کسانی که اهل استقامت و پایداری نیستند جدا نشده، درهای بهشت باز میشود و شما وارد بهشت میشوید؟ اینگونه نیست؛ امتحانات سختی پیش میآید. صف مجاهدین و صابرین از کسانی که در راه خدا جهاد نمیکنند و از کسانی که اهل جزعاند و پایداری نمیکنند، جدا میشود.
پس این امتحانها، میان صابر و غیر صابر، میان مجاهد و قاعد و میان مؤمن و منافق تفکیک درست میکند. ممکن است شکل این ابتلائات نیز فرق کند. گاهی [ابتلاء] برای تفکیک صابرین از غیر صابرین است و [گاهی برای تفکیک] مجاهدین از غیر مجاهدین. اینها همه ناظر به یک مطلب نیست. انواع مختلفی از ابتلاء و امتحان بر سر راه است و [طی آن،] گروههایی که با هم آمیخته شدهاند و بهحسب ظاهر دارند با هم حرکت میکنند، تفکیک میشوند. [این تفکیک] بر اساس ایمان و نفاق، بر اساس صادق و کاذب بودن، بر اساس مجاهد و غیر مجاهد بودن و بر اساس خبیث و طیّب بودن رخ میدهد. خدای متعال نمیگذارد که خبیث و طیّب راه را با هم ادامه دهند. بله؛ [در ابتدا] اختلاط و آمیختگی هست و اینها با هماند، ولی جدا میشوند.
البته آن دستگاهی که میخواهد خبیث و طیّب را جدا کند، خیلی [عظیم] است. صحنه [جدا شدن خبیث و طیب،] میشود عاشورا. صحنهای که صابر و مجاهد را از غیر صابر و غیر مجاهد جدا میکند، میشود احد. این صحنهها موجب تفکیک است.
۲. تحقق تمحیص در مسیر ابتلاء
ابتلائاتی که در مسیر وادی ایمان و در عالم اختلاط شکل میگیرد، [بر اساس] یک طرح بسیار باعظمت و پررمز و راز است و در [طی] آن، تفکیکهایی اتفاق میافتد. در میدان این امتحان، استعداد مجاهد به فعلیّت میرسد، ایمان مؤمن بالفعل میشود و طیّبها در مسیر این ابتلاء، در طهارت خود رشد میکنند.
[بنابراین] صرفاً این نیست که اینها از اوّل دو دسته هستند و از هم جدا میشوند؛ وگرنه از اوّل هم میشد جدا کرد [و دیگر نیازی به اختلاط نبود. بنابراین] در مسیر این ابتلاء و امتحان [علاوه بر خود تفکیک،] مؤمن رشد میکند و ایمان او آشکار میشود؛ درجات ایمان او رشد میکند. منافق نیز همینگونه است. یکی از آثاری که این ابتلاء در بستر این اختلاط دارد، این است که تمحیص واقع میشود. تمحیص غیر تفکیک است. خدای متعال [ابتدا] صفها را جدا میکند و بعد مؤمنین را نیز با این ابتلائات، خالص میکند و نقطهضعفهای ایشان را به ایشان نشان میدهد تا این نقطهضعفها را اصلاح کنند. اگر [مؤمنین در این صحنهها] بایستند، خالص میشوند.
در میدان جنگ، ابتدا خوف وجود دارد. اگر [علی رغم این خوف] بایستی، خوفی که از غیر خداست و ناشی از تعلّق به اسباب است، از بین میرود. این تمحیص است. یکی از امور دیگری که [در این فتنهها] اتفاق میافتد، تمحیص است.
در سوره مبارکه آلعمران هم میفرماید خدای متعال این صحنه سخت را پیش میآورد، «وَ لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكافِرينَ»؛[۸] خدای متعال میخواهد مؤمنین را خالص کند. ایمان قبل از احد با بعد از احد فرق میکند. ایمان کسی که در صحنه احد استقامت کرده، خالص شده است. این نیز یکی از اهدافی است که خدای متعال دنبال میکند.
۳. لزوم برائت و جدا شدن از ولائج
[بنابراین] یکی از سنّتها تفکیک است و یکی برائت. وجود مقدّس نبیاکرم (ص) طرح برائتی دارند که در سوره برائت مفصّل از آن و لوازم آن بحث شده است. حضرت وارد این طرح میشوند، آرامآرام کفّار را از محیط جغرافیایی اسلام دور میکنند و با اهل کتاب قرار میگذارند که جزیه بدهند. خدای متعال [در این سوره] توضیح میدهد که علت اتفاقاتی که میافتد چیست؟ خدای متعال میفرماید که برای این است که صف مجاهد و غیرمجاهد را جدا کنیم؛ همچنین صف کسانی که ولیجه دارند و [کسانی که] ندارند.
آیه ۱۶ سوره مبارکه برائت میفرماید: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا»؛ محاسبه خطا نکنید؛ شما را رها نمیکنند. خیال نکنید که [زمانی که] ادّعای ایمان و مجاهد بودن میکنید، رها میشوید؛ اینگونه نیست؛ این محاسبه، خطاست. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ»؛ هنوز معلوم نشده است که مجاهد و غیرمجاهد کیست. «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً». مؤمنین ولیجهای غیر خدا و رسول ندارند و صف اینها هنوز از کسانی که ولیجه دارند، جدا نشده است.
ولیجه امری است که در دل انسان نفوذ میکند، بر اراده انسان اثر میگذارد، تعلّقی به آن در وجود انسان شکل میگیرد و این تعلّق، [بر سر بزنگاه] سر برمیدارد و مسیر انسان را تغییر میدهد. ممکن است این ولیجه رابطه عشیرهای باشد و انسان به عشیره خودش تعلّق داشته باشد. این تعلّق اگر غالب بشود، انسان را از دین خدا جدا میکند.
تعلّق اساسی و محوری در وجود انسان، باید تعلّق به خدا و رسول باشد؛ تعلّق به مؤمنین باشد. تأویل اصلی مؤمنین هم [در این آیه،] ائمه هستند. یعنی خدای متعال رسول، اولیاء و اوصیائی میفرستد و اینها طرح خدا را جلو میبرند و برنامه الهی را در عالم جاری میکنند. ما نباید ولیجهای غیر از آنها داشته باشیم. در این اختلاط، عدهای ولیجه انتخاب میکنند و عدهای از ولیجه فاصله میگیرند و غیر خدا و رسول، ولیجهای ندارند. صف اینها در این امتحانها از هم جدا میشود. خدای متعال وقتی داستان برائت را شکل میدهد، پیامبر از کفّار و مشرکین برائت میجوید. طبیعتاً در این مسیر، عدهای اهل ولائجاند و با حضرت کنار نمیآیند. حالا ولیجه اینها چیست؟ ممکن است تعلّق به قوم و عشیره باشد؛ [ممکن است] تعلّق به داراییهای خودش باشد. خدای متعال اینها را از [مؤمنینی که ولیجه ندارند،] جدا میکند.
در روایت آمده کسی که در مقابل امام قرار میگیرد، ولیجه است. در جامعه کبیره هم به ما میگویند از ولیجه تبری بجویید؛ «وَ مِنْ كُلِّ وَلِيجَةٍ دُونَكُمْ». برائت یعنی همین. من تبرّی میجویم؛ از چه؟ «وَ مِنْ كُلِّ وَلِيجَةٍ دُونَكُمْ»؛ انسان باید از هر ولیجهای غیر از امام، تبرّی بجوید. در روایت آمده کسی که در مقابل امام نصب میشود، ولیجه است. اگر کسی پرچمی را به دست بگیرد، مقابل امام بایستد و طرحی داشته باشد، ولیجه است. [حال] اگر تو به او تعلّق داشته باشی، تعلّق به ولیجه داری. باید برائت پیدا کنی. این برائت، برائت از ولائج و تعلّقات است.
در روایت داریم که وجود مقدّس نبیاکرم (ص) در مسجد و در جمع اصحاب نشسته بودند که جوانی آمد و گفت من میخواهم با شما بیعت کنم و تحت فرمان شما باشم؛ من نبوت شما را قبول دارم. حضرت فرمودند اشکال ندارد؛ بیعت تو را قبول میکنم، ولی به یک شرط. شرط این بیعت این است که بروی پدرت را به قتل برسانی؛ پدر ایشان در جبهه مقابل حضرت بود. [آن جوان] رفت و تأمّل کرد و دوباره برگشت. به حضرت عرض کرد میخواهم با شما بیعت کنم. حضرت فرمودند شرط من همان است. [این شخص دوباره] رفت و دوباره برگشت. حضرت [باز هم] فرمودند با همان شرط. گفت شرط شما را قبول دارم و با [آن] شرط بیعت کرد. حضرت فرمودند حال من به تو دستور میدهم که به پدر و مادرت خدمت کنی؛ من نمیخواهم آنها را ایذاء کنی، من میخواستم ولیجهای نداشته باشی. اگر میخواهی در جبهه من باشی، باید تعلّق خودت را از پدرت که در جبهه مقابل ایستاده، قطع کنی و نباید به او تعلّق داشته باشی.
خدای متعال در سوره مبارکه مجادله میفرماید: «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ».[۹] قوم [مؤمن اینگونه است که] به خدای متعال و یوم الآخر ایمان دارد و طرحش بهاندازه دنیا نیست؛ برای بیشتر از دنیا کار میکند. [این قوم] به خدا و این مسیر ایمان دارد و خودش را در مسیر لقاء الله میبینند؛ برنامه این قوم، حرکت به سمت لقاء الله و عالم آخرت است. [حال این آیه میفرماید] این آدمها، با کسی که دشمن خدا و رسول اوست، مواده نمیکنند؛ «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ».
«حَادَّ» یعنی دشمنی؛ یعنی مقابل حد خدا، حد میگذارد. خدای متعال قواعدی برای بندگی در عالم گذاشته [و کسی که محاده میکند،] مقابل این قواعد، راه دیگری درست میکند. مثل این مستکبرین عالم که حدود و قوانینی برای عالم میگذارند و هیچ کاری هم با انبیاء ندارند. انبیاء برای حرکت مردم قاعده میگذارند و [آنها] هم قاعده و قانون میگذارند و ساختار و نظام حقوقی درست میکنند. این میشود حدود. [اینها] در مقابل حدود خدا حد میگذارند. این میشود «حَادَّ اللَّهَ». اینها در مقابل طرح خدا، طرح به پا میکنند و در مقابل حدود و قوانین [خدا،] حدود و قوانین [خود] میگذارند.
[آیه شریفه میفرماید:] «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»؛ قومی را نمییابی که به الله و یوم الآخر ایمان داشته باشد، واقعاً طرح بزرگ خدا را ببیند، خود را در طرح ابدیّت ببیند و در این مسیر حرکت بکند، [اما با این حال] با کسانی که با خدا دشمنی میکنند، محادّه میکنند، مقابل قانون خدا قانون میگذارند، در مقابل طرح خدا طرح به پا میکنند و دعوتی در مقابل دعوت خدا دارند، پیوند و مواده و دوستی داشته باشد. مؤمن اینگونه نیست. «وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ». اینها میشوند ولیجه. [مؤمنین با] آن کسانی که با خدا درگیرند، [مواده ندارند،] حتی اگر پدران، برادران، فرزندان و عشیره آنها باشند.
ـ تفاوت روابط در طرح الهی و طرح شیطان
مؤمنی که در مسیر طرح آخرت، برنامه الهی و دین خدا حرکت میکند، با کسانی که [با خدا دشمنی دارند،] پیوند مودت، دوستی و محبّت ندارد، ولو عشیره و قوم او باشند. [مؤمن] این پیوندها را قطع میکند. در چه مسیری؟ در مسیر ایمان به خدا و رسول. با چه کسانی قطع میکند؟ با کسانی که [در مقابل] خدا حد میگذارند.
الان همین دستگاه شیطانی و تمدّن مادی را ببینید [که چگونه] پیوندها را به هم میزند. در دنیای مدرن رابطه عشیرهای دیگر بسیار کم شده؛ همه را نابود کردهاند. [اما] جای آن، روابط دیگری گذاشتهاند. خانواده را نابود کرده و جای آن روابط دیگری گذاشتهاند. [پس تمدن مادی هم] این روابط را به هم میزند، امّا بر مدار دستگاه مادی.
[هدف اینها] این است که انسان را بیشتر در دنیا مستغرق کنند؛ [لذا] رابطههایی را که مزاحم دنیای مدرن است، به هم میریزند و جای آن رابطه دیگری میگذارند. مگر میان پدر و فرزند جدایی نمیاندازند؟ مگر اینگونه نیست که در غرب، پدر و مادر هیچ حقّی برای تربیت فرزندشان ندارند و حقّ امر و نهی ندارند؟ اگر [فرزند] شکایت کند، بلافاصله میآیند و او را جدا میکنند و به مراکز نگهداری میبرند. حتی الان اینگونه شده که میگویند جنسیت خودت را انتخاب کن؛ قبل از آن تو نه دختری و نه پسر؛ انتخاب کن. وقتی انتخاب کرد، به او اجازه تغییر جنسیت میدهند و پدر و مادر هم حق ندارند که مخالفت کنند. [اگر] مخالفت کنند، فرزند را از آنها میگیرند.
یعنی اینها رشتههایی را قطع میکنند و چیز دیگری جای آن میگذارند. چرا؟ چون میخواهند تمدن و جامعهای بسازند که باید روابط دیگری در آن شکل بگیرد. [لذا] روابط عشیرهای و پدر و مادری [را از بین] میبرند. در کشورهای اروپایی، گاهی والدین و فرزندان در دو شهری که خیلی با هم فاصله ندارند زندگی میکنند، [ولی] سالها یکدیگر را نمیبینند. همین بندگان مؤمنی که مهاجرند و کافر نیستند، [اینگونهاند.] پیوندها [اینگونه] به هم میخورد. از اروپاییها سؤال کرده بودند شما همسر و فرزندان خود را بیشتر دوست دارید یا سگ خود را. درصد بالایی از آنها، [یعنی] بالای ۸۰ درصد گفته بودند ما سگ خود را بیشتر دوست داریم. [تمدن مادی] آن رابطه تعلّق را قطع میکنند و جای آن، این رابطه را میگذارند.
خدای متعال میفرماید این روابط باید بر محور خدا باشد. اگر شما به خدای مؤمن هستید، خدا را باور دارید و محبّت خدا به دل شما آمده، [اگر] به خدا و آخرت تعلّق [پیدا کردید و] خدا را منتها میبینید، [اگر] «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[۱۰] و «وَ إِلَيْهِ الْمَصيرُ»[۱۱] [را قبول دارید و] مسیر خود را به سمت فنا و نابودی نمیبینید، دیگر نباید پیوندهای مزاحم داشته باشید. آن پیوند مزاحم چیست؟ مواده با کسانی که در مقابل خدا صفبندی میکنند. هر رابطهای باشد، باید قطع کنید. حضرت هم فرمود من به تو نمیگویم که با پدر خودت درگیر شوی، ولی اگر زمانی این پدر مقابل من ایستاد، تو باید [رابطه خودت را] با او قطع کنی. [اگر] قطع نکنی، تو هم مقابل من خواهی ایستاد و دیگر مؤمن نیستی.
«أُولئِكَ كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ»؛ خدای متعال ایمان را در قلب کسانی که به خدا و طرح الهی ایمان میآورند، روابط و پیوندهای مزاحم را قطع میکنند و از ولائج فاصله میگیرند، تثبیت کرده است. «وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ»؛ اینها را با روحی از ناحیه خود، تأیید کرده. این همان روح الایمان است که در مؤمن دمیده میشود؛ [مؤمن با این روح،] حیات طیبه پیدا میکند. روایات [در این باره] نیز مفصّل است؛ امیرالمؤمنین (ع) و سایر معصومین علیهم السلام این ارواح را توضیح دادهاند و یکی از این ارواح، روح الایمان است. خدای متعال مؤمنی را که به خدا و رسول ایمان آورده و بهخاطر ایمان به خدا و رسول، با کسانی که با خدا درگیر هستند و در مقابل حدود خدا حد میگذارند ترک مواده کرده، با روح الایمان تأیید میکند.
«وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها»؛ اینگونه است که درهای بهشت باز میشود. اگر انسان با کسانی که مقابل دین خدا ایستادهاند پیوند و مواده داشته باشد، نمیتواند وارد بهشت شود. این رابطه تعلّق، مانع ورود به عالم جنت است. عالم جنت، عالم ایمان و تعلّق به خدای متعال است؛ باطن این عالم، عالم نبیاکرم (ص) و اهلبیت ایشان است. [لذا] اگر کسی به آنها که با خدا محادّه میکنند متعلّق باشد، [نمیتواند وارد این عالم بشود.] این تعلّق، مانع ورود است. این تعلّق، مانع شکلگیری روح الایمان در انسان است. [اما] وقتی که این رشتهها را قطع کنی، «يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها».
اینگونه است که انسان به مقام رضوان میرسد؛ «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ». به مقام رضا هم میرسد؛ «وَ رَضُوا عَنْهُ». [اینها] دو مقام است. [اینکه] ما از خدا راضی شویم، مقام رضاست. [اما] مقام رضوان این است که خدا از ما راضی شود. [مقام رضوان] از مقام رضا بالاتر است. چه کسی از خدا راضی میشود؟ کسی که تعلّقات مزاحم را قطع میکند. کسی که در وجود او تعلّقات مزاحم باشد، نمیتواند راضی باشد. این تعلّقات، مزاحم هستند. [چنین کسی اینگونه است که] اگر خدای متعال با تعلّقات او همراه بشود، طرح خدا را قبول میکند، [ولی] اگر خدای متعال با تعلّقات او همراه نشود، به طرح خدا راضی نیست. کسی که ترک مواده میکند، به مقام رضا میرسد؛ «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ».
«أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ»؛ اینها میشوند حزب الله. حزب خدا، آن کسانی هستند که به خدا و رسول ایمان دارند و روابط مزاحم را قطع میکنند. وقتی که [این روابط را] قطع کردند، به روح الایمان مؤیّد میشوند. جبههای که روح الایمان در ایشان دمیده شده، درهای بهشت به روی ایشان باز شده و وارد مقام رضوان شدهاند، حزبالله هستند. «أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛ حزب الله، مفلحاند.
بنابراین خدای متعال میفرماید که این روابط مزاحم باید قطع بشود. چگونه قطع میشود؟ در صحنه ابتلاء. این روابط بدون امتحان قطع نمیشود. خدای متعال در مسیر تفکیک، دستور به برائت میدهد؛ میگوید باید از کفّار و کسانی که مزاحماند، تبرّی بجویید. این تبرّی به همین مسئله منتهی میشود که آدم باید از ولاء اینها فاصله بگیرد. همان اوایل سوره برائت که طرح برائت توضیح داده میشود، [میفرماید] یکی از ارکان برائت همین است که انسان از روابط مزاحم فاصله بگیرد. [این امتحان،] امتحان سختی است. همه تعلّقات انسان باید قطع بشود. اگر قطع نکنی، به مقام رضا و رضوان نمیرسی، حقیقت روح الایمان در تو دمیده نمیشود و ممکن است این رشته تعلّق مزاحم، تو را جدا کند.
در آیه ۲۴ سوره برائت میفرماید: «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها»؛[۱۲] تعلّقات ما همینها هستند. میفرماید اگر پدران، «وَ أَبْناؤُكُمْ»، فرزندان، «وَ إِخْوانُكُمْ»، برادران، «وَ أَزْواجُكُمْ»، همسران، «وَ عَشيرَتُكُمْ»، عشیره و اقوام، «وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها»، امکاناتی که به زحمت جمع کردهاید، «وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها»، دستگاه تجارتی که نگران کساد شدن آن هستید، «وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها» و خانههایی را که پسندیدهاید و برای خودتان فراهم کردهاید [دوست دارید،] اشکالی ندارد؛ ولی «أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ»؛ اگر اینها را بیش از خدا و رسول دوست میدارید، [به مشکل خواهید خورد.] این تعلّق، تعلّق مزاحم است. [البته] نه فقط خدا و رسول؛ [قسمت] سختتر این است: «وَ جِهادٍ في سَبيلِهِ»؛ اگر این تعلّقات را از مجاهده در راه خدا بیشتر دوست دارید، بهگونهای که این تعلّقات مانع مجاهده شما و حرکت در راه خدا میشود، [کار شما سخت خواهد شد.]
اگر این تعلّقات در وجود انسان سنگینتر از تعلّق به خدا و رسول باشد، تا آنجایی که طرح رسول و خدا آرام است، میشود این تعلّقات را حفظ کرد. انسان [در آن شرایط] همراه است. [اما] جایی که کار سخت میشود و انسان با تعلّقات خود درگیر میشود، دیگر همراه نخواهد شد. [لذا] فرمود اگر این تعلّقات را بیش از خدا، رسول و جهاد در راه او دوست دارید، «فَتَرَبَّصُوا»؛ منتظر بمانید.
این یک تهدید بزرگ است. خدای متعال میگوید من برای شما تعیین تکلیف نمیکنم؛ ممکن است عاقبتبهخیر نشوید. ممکن است این تعلّق، ناگهان صف شما را از امام حسین (ع) و امام زمان (عج) جدا کند. به شما اطمینان نمیدهم. «فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ»؛ درنگ کنید تا خدا فرمان خود را درباره شما صادر کند. ممکن است فرمان خدا این باشد که شما را از صف مؤمنین جدا کند. نمیگویم که اینها جزء «مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ»[۱۳] هستند، ولی خدای متعال امر اینها را به تأخیر انداخته؛ میگوید درنگ کنید؛ خدا برای شما تعیین تکلیف نکرده. [اما] اگر قومی خدا و رسول را بیشتر از این تعلّقات دوست بدارد، راه نجات را دارد.
۴. زیبایی ابتلائات الهی
پس این ابتلائاتی که بر سر راه جبهه مؤمنین است، برای همین تفکیکها و تمییزهاست؛ برای جدا شدن و پاک شدن از ولیجه و تعلّقاتی است که مزاحم راه انسان هستند و نمیگذارند انسان مسیر خدا را ادامه دهد. لذا این بلاها و ابتلائاتی که خدای متعال برای مؤمنین رقم میزند، از منظر قرآن کاملاً زیبا هستند. امتحانات سختی سر راه هست و در این امتحانات، صفها جدا میشوند، [مؤمنین] خالص میشوند و ولیجه میرود و تعلّقات انسان از او جدا میشود؛ این بلاها از منظر قرآن، زشت نیستند، [بلکه] بلاء جمیل هستند. [این بلا] اصلاً عذاب نیست، [بلکه] فتنه و ایذاء الناس است.
برای همین است که حضرت فرمودند: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا هَؤُلَاءِ قَوْمٌ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِمْ».[۱۴] حادثهای پیش نیامده؛ عدهای با خدا قراری بسته بودند و خدای متعال هم قرار ایشان را قبول کرده بود. این خیلی مهم است که ما با خدا قرار ببندیم و خدا نیز قبول کند؛ این خیلی امر مهمی است که ما بیعت کنیم و خدا نیز بیعت را قبول کند. خدای متعال بیعت ایشان را قبول کرده بود. اینها نیز خودشان را رساندند و به عهد خودشان وفا کردند. با خدا قرار بسته بودند و پای قرارشان نشستند؛ چیز بدی نیست.
[بنابراین] اگر از این منظر نگاه کنید، تمام این ابتلائاتی که در مسیر جبهه مؤمنین است، خیر است. بعضی از این ابتلائات، ابتلائاتی است که در درون انسان است؛ [اینها] به تعبیر قرآن البَأْسَاء [هستند.] بعضی هم الضَّرَّاء [هستند] که همان امتحانات سخت بیرون انسان [هستند؛ مثل] زلزله، طوفان و قحطی. آنچه که درون انسان است، [مثل] غصّهها، سختیها و دلکندنهاست. تمام این ابتلائاتی که خدا بر سر راه مؤمن پیش میآورد، جز زیبایی، [نیست. همه اینها] طرح زیبای خداست.
در این طرح، اوّل حق و باطل با هم آمیختهاند و جبهه حق و جبهه باطل با هماند؛ [لذا] میتوانند تصرّف کنند و تأثیر بگذارند. [خدای متعال هم در ابتدا] ارادههای [ما] را رشد میدهد و میگوید خودتان انتخاب کنید که میخواهید به اینطرف بروید یا آنطرف. اگر از اوّل صفها جدا بود، امکان انتخاب صف برای ما دیگر نبود. [بنابراین] ما را بین دوراهی قرار میدهند. [لذا] میشود که مسیر خودت را تغییر بدهی؛ میشود یک مدّت با این باشی و بعد تغییر مسیر بدهی؛ استبدال ممکن میشود. با ابتلائات است که مؤمن و منافق جدا میشوند؛ راستگو و دروغگو جدا میشوند؛ خبیث و طیّب جدا میشوند؛ مجاهد و غیرمجاهد جدا میشوند. لذا ابتلائات از منظر قرآن، کلاً زیبایی است. اینگونه نیست که در این بلا زشتی باشد.
البته این روشن است که معنای زیبایی طرح خدا، این نیست که کار دشمن نیز زیباست. خدای متعال در طرح امتحان خود، به دشمن و دوست جا میدهد. [خدای متعال] به دشمن اجازه دشمنی و ایذاء داده، ولی دشمن میتواند مقابل حق نایستد و دشمنی نکند؛ [اما با این حال دشمنی و ایذاء میکند و] این فتنه مؤمن است. مؤمن هم در این فتنه رشد میکند. ولی معنای [این سخن] این نیست که کار کسی که فتنه میکند هم خوب است، این خیلی روشن است.
معنای زیبا بودن بلای خدا این است که طرح شیطنت آنها را به طرح بلای زیبا برای مؤمن تبدیل میکند؛ طرح ایذاء النّاس را به بلایی برای مؤمن تبدیل میکند که مؤمن در آن رشد میکند. زیبایی در کار خداست که آن فتنه و ایذاء النّاس را به بستر قرب تبدیل میکند. کار خدا زیباست، ولی اینگونه نیست که کار دشمن نیز زیبا باشد. [پس] این اشتباه است که ما خیال کنیم کار عمر سعد نیز کار زیبایی است. هیچ جمالی در کار آنها نیست؛ کار آنها در نهایت زشتی است و مستحق لعن هستند. اگر کسی نیز کار آنها را بپسندد و مدح کند، مستحق لعن میشود؛ «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ رَضِيَ بِذَلِكِ».[۱۵]
بنابراین اگر میگوییم بلا زیباست، اینگونه نیست که کار دشمن نیز زیبا باشد. به دشمن اختیار دادهاند و او میتواند طغیان کند. وقتی که او طغیان میکند، مؤمن در متن ایذاء [قرار میگیرد و] استقامت میکند. [وقتی که مؤمن استقامت کرد،] خدای متعال این [ایذاء] را برای او بستر قرب قرار میدهد. این تبدیل، کار خداست. خدای متعال است که این بستر را به بستر رشد و شکوفایی ایمان و طهارت نفس تبدیل میکند. [این معنای زیبایی است،] نه اینکه کار دشمن نیز زیبا باشد.
پس سنت ابتلاء، یکی از سنّتهای الهی است تا مؤمنین در این میدان درگیری که میان حق و باطل است، به مقصد برسند. این ابتلاء نیز تفکیکهایی ایجاد میکند، تمحیص و خالصسازی ایجاد میکند، ولیجه را از انسان دور میکند و ریشه تعلّقاتی را که در انسان وجود دارد میکند.
این میدان درگیری که میان ایمان و انبیاء با کفر و طواغیت برقرار میشود، بر سر ربوبیّت خداست؛ بر سر طرح خدای متعال است. خدای متعال در این درگیری «مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا»[۱۶] و «مَعَ الصَّابِرينَ»[۱۷] [است؛ خدای متعال] با آن کسانی است که پای طرح خدا میایستند. این همراهی، قدم به قدم نصرت و پیروزی را میآورد. ولی این معیّت و نصرت، در متن سنّت دیگری است که آن، سنّت ابتلاء است.
[سنت ابتلاء نیز مربوط به سنت تفکیک است.] خدای متعال این دو جبهه را با هم آمیخته است و بعد اینها را جدا میکند. نمیشود اینها جدا نشوند؛ [نمیشود که کسی] بگوید من نمیخواهم جدا شوم. «لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ»؛ اینها نمیخواهند جدا شوند، [اما] «حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ»؛ خدای متعال بینهای میفرستد. «رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ»؛ او میآید و صفها را جدا میکند. این سنّت خداست و ما چه بخواهیم چه نخواهیم، جدا میشویم. مهم این است که در این جدا شدن، ما کدام طرف میایستیم. امکان استبدال و جابهجایی نیز وجود دارد و انسان میتواند از آن صف به اینطرف بیاید. [حتی در] روز عاشورا نیز هنوز امکان استبدال بود و جناب حرّ سلام الله علیه به اینطرف آمد. البته کار بسیار دشواری است.
۵. طرح الهی، طرح رأفت و رحمت/ریشه ابتلائات در رحمت الهی
تمام این ابتلائاتی که در مسیر قرار دارد، در نهایت زیبایی است. شما هیچ زشتی در کار خدا نمیبینید. این طرح، بر اساس عزّت، حکمت، رأفت و رحمت است. خدای متعال در پایان سوره توبه تعبیر عجیبی دارد. این سوره خیلی عجیب است؛ برائت، صفبندیها، قتال، امتحانات سخت و دستهبندیها در این سوره [مطرح شده است.] خدای متعال در آیات آخر سوره میفرماید این طرح، طرح رأفت و رحمت ماست. «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ»؛[۱۸] پیامبری که این طرح سنگین را پیاده میکند، شما را وارد میدان درگیری و قتال میکند و میگوید از ولیجه فاصله بگیرید و تعلّقات خود را زیر پا بگذارید ـ که همه اینها دستورات این سوره است ـ «عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ»، نمیتواند رنج شما را تحمّل کند؛ «حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ»؛ این طرح، طرح رأفت و رحمت است. [درست است که این طرح] پر از سختی و رنج است، ولی طرح رأفت و رحمت است.
در سوره مبارکه حدید نیز دستور میدهد که به خدا و رسول ایمان بیاورید، امکانات خود را هم بیاورید و انفاق کنید، قتال کنید، بایستید، در دولت فاسقین به امام پیوند بخورید و قرض الحسنه بدهید. باز هم خدای متعال در آن سوره با تعبیر نورانی الهی میفرماید: «هُوَ الَّذي يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»؛[۱۹] او عبد خودش را فرستاده، نه اینکه آدم سرکشی را فرستاده باشد. [پیامبر اکرم (ص)،] عبدی است که تحت فرمان اوست و فرمان او را اجرا میکند. [خدای متعال این] عبد را با آیات روشن ارسال کرده و او میخواهد شما را از ظلمات به سمت نور بیرون ببرد. این طرح خداست. البته [این طرح] سختی دارد، ولی «وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ»؛ خدا از سر رأفت و رحمت است که پیامبر را میفرستد. البته این طرح سختی دارد؛ ایمان آوردن، انفاق کردن، جهاد کردن و ایستادن کنار اولیای الهی در دوره غربت اسلام و خرج کردن همه امکانات خود، کار آسانی نیست. ولی این طرح، طرح عذاب نیست.
پس خود این امتحان میخواهد که شما را در رنج میاندازد، طرح رأفت و رحمت است. خدای رئوف و رحیم این پیامبر را فرستاده. اگر شما همراه بشوید، با رأفت و رحمت همراه شدهاید. البته [این طرح] سختی دارد، [ولی] سختی و بلا، عذاب نیست؛ قتال، کشتن و کشته شدن، خرج کردن امکانات در راه خدا و گذشتن از امکانات، عذاب نیست. بلکه به عکس، اگر شما در تعلّقات بمانید، دچار رنج میشوید.
خدای متعال در سوره مبارکه یونس میفرماید وقتی که ما پیغمبرمان را میفرستیم، عدهای ایمان نمیآورند، [چون] هنوز به دنیا تعلّق دارند؛ «إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا».[۲۰] ما پیامبران را میفرستیم تا پردهها را کنار بزنند، دلها را بزرگ کنند و قلوب را مشتاق لقاء الله کنند تا بشود گامهای بزرگ برداشت. [باید] پا را بر فرق دنیا بگذاری و از دل دنیا بیرون بیایی، متولّد شوی و به سمت خدا حرکت کنی.
عدهای [هستند که] با آمدن انبیاء این امیدها در دل ایشان زنده میشود، بزرگ میشوند و هستی خود را فدا میکنند تا به خدا برسند. سیدالشهداء (ع) نیز فرمود هر کس آماده ملاقات با خداست، جان خود را کف دست بگیرد و بیاید؛ ما او را میرسانیم. [یک عده هم] جان خود را کف دست گرفتند و آمدند و حضرت هم آنها را به لقاء الله رساند. [بنابراین فقط] کسانی که امیدوار هستند که میشود از دنیا بزرگتر شد، میشود پا را بر فرق دنیا گذاشت، میشود در جوار خدا قرار گرفت و میشود به ملاقات خدا رسید با انبیاء همراه میشوند. [انبیاء نیز] دست ایشان را میگیرند و سیر میدهند.
امّا «إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا»؛ اگر آدم بزرگتر نشود و این امید بزرگتر در دل او زنده نشود، تمام امید او این خواهد بود که سفره دنیا را جلوی خودش بیندازد. [این آدم] بعد از ۵۰ سال میخواهد چه داشته باشد؟ سفره رنگینتر دنیا. تمام آرزوهای او این است. [چنین کسی با انبیاء الهی همراه نخواهد شد.] به او میگویند در عمرت چه کارها کردی؟ میگوید ۲۰۰۰ عدد مرغ خوردم؛ به اندازه یک مرغداری مرغ خورده. همه امید او این است که سر سفره او غذای رنگین باشد و باغ و بوستان داشته باشد. امیدهای بزرگتر اصلاً در او شکل نمیگیرد. «إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا»؛ [اینها] بزرگ نمیشوند.
انبیاء میآیند که دلهای ما را بزرگ کنند تا امیدهای بزرگتری در دل ما پیدا بشود تا به سمت آرمانها و اهداف بزرگتر حرکت کنیم. قدمهای ما [باید] بزرگ بشود و فقط به سمت دنیا نباشد. کسانی که که امید به لقاء خدا در دلشان زنده نمیشود، «وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا»؛ به همین حیات دمدست و این زندگی که برای فراعنه درست شده، دل خوش میکنند و راضیاند؛ [به همین] بسنده میکنند.
[سپس میفرماید:] «وَ اطْمَأَنُّوا بِها»؛ [زمانی که] سفره دنیا جلو اینها پهن باشد، آراماند. آن کس که دنبال لقاء الله است، [حتی اگر] همه سفره دنیا را نیز جلوی او پهن کنی، آرام نمیگیرد. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛[۲۱] او به دنبال خداست و تا به خدا نرسد، آرام نمیشود. [اما] انسانی که [بزرگ نشده است،] سر سفره دنیا آرام است.
«وَ الَّذينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ»؛ اینها از آیات ما غفلت میکنند و دائماً در غفلتاند. نشانهها دائماً میآید، [ولی اینها] دائماً روی میگرداند؛ سر سفره دنیا نشسته و مشغول خوردن است و [زمانی که] با آیات خدا مواجه میشود، غفلت میکند. [انسان] آرامآرام پیر میشود، دندانهای او میریزد و چشم و قوای او ضعیف میشوند؛ اینها آیات خداست [که میگوید] بساط خودت را جمع کن؛ حواست باشد که داریم سفره را جمع میکنیم. [اما انسان غافل،] به روی خودش نمیآورد و محکم سر سفره مینشیند. قرآن میفرماید: «أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ»؛[۲۲] پناهگاه اینها جهنّم است. چرا؟ «بِما كانُوا يَكْسِبُونَ»؛ همه مکتسبات آدمی که به لقاء خدا امید ندارد، به جهنّم تبدیل میشود.
۶. منتهی شدن درگیری حق و باطل به قتال
این ابتلائات برای همین است که ما را از دنیا بزرگتر کند و از سر سفره دنیا بلند کند. دل، چشم، گوش و قلب ما [باید] بزرگتر بشود و بتواند با این قوا، به سمت مقاصد و اهداف بزرگتر حرکت کند. [حال] در مسیر این درگیری همهجانبه و ابتلائاتی که پیش میآید، یکی از مراحل قتال است. [یعنی] کار به میدان جنگ و کشت و کشتار میکشد. این دو جریان، یک درگیری همهجانبه دارند و این ابتلائات نیز بستر عبور از مسیر این درگیریهاست. یک مرحله درگیری که درگیری سختی نیز هست، میدان قتال است. [یعنی این دو جریان،] وارد قتال میشوند. خدای متعال به وجود مقدّس نبیاکرم (ص) اجازه قتال و درگیری میدهد.
این قتال نیز قواعد و سننی دارد. کجا باید وارد درگیری شد؟ تا کجا میشود قتال داشت؟ کجا میشود ترک قتال کرد و میدان جنگ را رها کرد؟ اگر قتال و درگیری شکل بگیرد، با چه قواعدی میشود وارد شد؟ با چه قواعدی باید از میدان خارج شد؟ ما باید تا کجا بایستیم؟ قواعد معاهدهها چیست؟ چگونه میشود در این میدان پیمانهایی با دشمن بست؟ [اصلاً] میشود یا نمیشود؟ قواعد آن چیست؟ اینها از قواعد میدان درگیری است و جزء مطالبی که در قرآن مفصّل به آن پرداخته شده است.
[قرآن کریم در مورد] دامنه قتال میفرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ».[۲۳] کفّار در مقابل مسیر بندگی خدا فتنه و ایذاء میکنند؛ «فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ». [کفار] فتنه میکنند و نمیگذارند که مردم باایمان در راه خدا حرکت کنند. میفرماید قتال باید بهقدری ادامه پیدا کند که همه این فتنهها جمع بشود و هیچ فتنهای نباشد. این فتنهها، دنیای پر زرق و برقی است که درست میکنند. [اینها] دنیای پر زرق و برقی درست میکنند، دعوت میکنند، نفوذ میکنند و صدای خود را بلند میکنند؛ اینها فتنه است. بهقدری باید بجنگید که هیچ فتنهای نباشد. «يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ».
این پایان قتال است. امّا این قتال از کجا شروع میشود؟ با چه قواعدی پیش میرود؟ کجا ما میتوانیم وارد عهد و قرار بشویم؟ کجا باید قرارها را نقض کرد؟ سنّتهای [مربوط به این موارد،] مفصّل در قرآن بیان شده است. اگر خدای متعال توفیق بدهد، در شبهای آینده مقداری راجع به این امر صحبت خواهیم کرد.
پاورقیها
. سوره توبه، آیه۱۶.
. «إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحينَ»؛ سوره قصص، آیه۷۶.
. سوره بینه، آیات۱ـ۳.
. سوره عنکبوت، آیات۲ و ۳.
. «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما في صُدُورِ الْعالَمينَ»؛ سوره عنکبوت، آیه۱۰.
. سوره عنکبوت، آیه۱۱.
. «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۷۹.
. سوره آل عمران، آیه۱۴۱.
. «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛ سوره مجادله، آیه۲۲.
. «الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»؛ سوره بقره، آیه۱۵۶.
. «وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ إِلَيْهِ الْمَصيرُ»؛ سوره مائده، آیه۱۸.
. «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ»؛ سوره توبه، آیه۲۴.
. «وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ»؛ سوره توبه، آیه۱۰۶.
. مثیر الاحزان، ص۹۰.
. فرازی از زیارت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.
. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَ الَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ»؛ سوره نحل، آیه۱۲۸.
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ»؛ سوره بقره، آیه۱۵۳.
. «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ»؛ سوره توبه، آیه۱۲۸.
. «هُوَ الَّذي يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ»؛ سوره حدید، آیه۹.
. «إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ»؛ سوره یونس، آیه۷.
. «الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ سوره رعد، آیه۲۸.
. سوره یونس، آیه۸.
. «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصيرٌ»؛ سوره انفال، آیه۳۹.