چگونگی و پایان اختطلاط جریان حق و باطل و تبین قواعد و مراحل قتال
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در شب هشتم محرم الحرام در تاریخ ۱ تیر ۱۴۰۵ است که در هیئت ثارالله قم برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
درگیری حق و باطل در ربوبیت خدای متعال
بین جبهه موحدین با جبهه کفار، مشرکین و منافقین، یک درگیری در عالم برقرار است. این درگیری بر سر ربوبیت خدای متعال، برنامه، دین و تدبیر الهی است. جریان انبیاء و اولیاء، این [برنامه] را پذیرفتهاند، ولی جبهه مقابل، سر همین موضوع با انبیاء نزاع میکنند. اصل نزاع انبیاء با جبهه مقابل، بر سر این امر است. این نزاع و درگیری مراحلی را پشت سر میگذارد تا به نتیجه برسد. خدای متعال [در این مسیر،] با این جبهه است و [این جبهه را] نصرت میکند؛ [البته این] نصرت قواعدی دارد. [از جمله] ابتلائاتی که بر سر راه است، اختلاط است. این اختلاط بر اساس یک سری قواعد و در یک طرح پیچیده، بهتدریج از بین میرود. [سپس] صفها از هم جدا و متمایز میشوند و هر دو طرف خالص میشوند.
۱ـ۱. عاقبت درگیری حق و باطل
از منظر قرآن پیروزی قطعی در نهایت با جبهه حق [است.] یعنی اینگونه نیست که پایان درگیری بین جبهه حق و باطل، روشن نباشد. طرح و برنامه الهی در این زمینه، یک برنامه مبهم نیست؛ کاملاً روشن است. خدای متعال با بیانهای مختلفی مسیر فتح و پیروزی را بیان فرموده [است.] «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ»؛[۱] ما قطعاً انبیاء و مؤمنین را نصرت میکنیم و پیروز میکنیم؛ هم در دنیا و هم در قیامت. روایات ذیل این آیه میفرماید انبیاء در دنیا به حسب ظاهر فتح و پیروزی نداشتند و قدرت به دست ایشان نیامده بود؛ [لذا] این [آیه] ناظر به رجعت و ظهور است. در رجعت، انبیاء دوباره برمیگردند و دوره فتح و نصرت خواهند داشت.
پس یک سلسله از آیات، پایان کار را توضیح میدهند. «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي».[۲] اینها از اموری است که خدای متعال قطعاً مقرر کرده و تثبیت شده است. «لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي»؛ من و پیغمبران من، غالب میشویم. این هم تعبیر جالبی است که خدای متعال خودش و انبیاء را یک طرف قرار داده است و جبهه مقابل را یک طرف. این یعنی خدای متعال با این جبهه است. معنی «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي» این است که من در این درگیری پیروز هستم و این قطعی است. [بنابراین] درگیری اینها با انبیاء، به درگیری با خدای متعال منتهی میشود. در این درگیری، یک طرف خدا و انبیاء هستند و یک طرف جبهه مقابل؛ «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي». اینگونه نیست که این طرح هیچ قاعدهای نداشته باشد.
آیات دیگری [هم وجود دارد] که همه حفظ هستید. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ».[۳] وعده قطعی است که من خلافت را در زمین به اینها میدهم. «وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ بي شَيْئاً». به مؤمنین وعده قطعی دادم که آنها را در زمین خلیفه قرار بدهم، قدرت به آنها منتقل بشود و امکانات به اینها برگردد تا دین خود را در عالم اقامه کنند و امنیت در بندگی خدای متعال داشته باشند.
در دوران غلبه دشمن، دین و دینداری امنیت ندارد؛ دینداری از همه طرف در معرض خطر است، مگر اینکه [انسان] دین خود را با آنها تطبیق بدهد که [در آن صورت، دین] دیگر دین نیست. اگر کسی بخواهد دینی را که خدا فرموده حفظ کند، [به خطر میافتد؛ زیرا] آنها با این دینداری موافق نیستند و با آن درگیر هستند. لذا دینداری در فضای امن نیست، این خیلی روشن است.
[حال] خدای متعال [در این آیه] میفرماید ما به آنها امنیت میدهیم؛ «وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ بي شَيْئاً». [زمانی میرسد که] کاملاً به دین خدا عمل خواهند کرد و دیگر مجبور به تقیه و مدارا نخواهند بود. دوران تقیه و مدارا که دوران قبل از ظهور است، خواهد گذشت. ما قبل از ظهور که دوران تقیه و مداراست، باید کار را با قواعد پیچیدهای جلو ببریم. [اما در نهایت،] کار به جایی میرسد که دیگر احتیاجی به تقیه و مدارا نخواهد بود؛ «وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ بي شَيْئاً». این از وعدههای قطعی خداست.
۱ـ۲. ثبات و قرار حق و باطل
گاهی هم تعابیر، مسیر این پیروزی را با لطافت توضیح میدهد. خدای متعال در سوره مبارکه رعد راجع به بقا و پیروزی کلمه حق و زوال کلمه باطل، تعبیر بسیار عجیبی دارد. اهل معنا خیلی روی این آیه کار کردهاند و تلاش کردهاند که از این آیه استفاده کنند. البته این آیه باید ذیل سیاق سوره خوانده بشود، ولی من آیه را جدا از سوره میخوانم.
[میفرماید:] «أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً»؛[۴] خدای متعال آبی را از آسمان نازل کرد. «أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها»؛ این آب بهاندازه هرکدام از وادیهای مختلف، در آنها جاری شد. «فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ» یعنی سیلها در این وادیها بهاندازه ظرف خودشان جریان پیدا کرد. به درههای کنار کوهها، وادی میگویند. [این درهها] سیلخیز است و آبهایی که از کوهها جاری میشود، از دل این درهها عبور میکنند. «فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها» [یعنی] هر وادی بهاندازه خودش حامل این حقیقت شد و این سیل در آن جاری شد. «فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً»؛ این سیل بر روی خودش کفی را حمل میکند که روی آب میآید. [این کف،] روی آب جریان پیدا میکند. «فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً»؛ آبی که در وادیها جاری میشود، زبدی روی آن در جریان قرار میگیرد.
[سپس] مثال دیگری میزند: «وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ»؛ [مردم] برای اینکه طلا یا بقیه فلزات را ذوب کنند تا زیور یا متاعی از آن بسازند، آتشی به پا میکنند. میفرماید [برای این طلا یا فلزی که آب میکنند هم] «زَبَدٌ مِثْلُهُ»؛ بر روی اینها هم زبد و کفی قرار میگیرد و جاری میشود.
بعد میفرماید: «كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ». این جمله به چند شکل قابل معنا کردن است، [ولی] من [فقط] معنایی را که علامه طباطبایی انتخاب کردهاند نقل میکنم. میفرماید: «كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ»؛ خدای متعال ثبات حق و باطل را اینگونه قرار داده است. [یعنی] آن چیزی که ثبات حقیقی دارد، آبی است که در وادیها جاری است و آن زبد و کف روی آب، قرار ندارد و طولی نمیکشد که متلاشی میشود. آن چیزی که میماند، آب جاری در این وادیهاست. قرار [باطل] هم در حد همین زبد است؛ مثل کف روی آب است. «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً»؛ این زبد، متلاشی میشود.
«كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ»؛ خدای متعال ثبات حق و باطل را اینگونه قرار داده است. حق، آن حقیقت و آب جاری در وادیهاست. باطل هم مثل کف روی آب است. هر دو ثبات و قراری دارند، [ولی] قرار باطل در حد زبد است و بهسرعت متلاشی میشود؛ «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً». زبدی که روی آب است، باقی نمیماند و متلاشی میشود. «فَيَذْهَبُ جُفاءً» یعنی متلاشی میشود.
بنابراین قرآن جریان حق و باطل را اینگونه توضیح میدهد که حقیقتی از عالم بالا نازل شده که اصل است؛ [اما] بر روی این آب جاری، زبد و کفی پیدا میشود. [مثال دیگری نیز میزند و میفرماید] بر روی طلایی که ذوب میکنند تا با آن زیورآلات بسازند هم حبابی پیدا میشود. آن حبابها اصل نیست؛ اصل خود آن طلایی است که به زیورآلات تبدیل میشود. «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ»؛ آن چیزی که برای مردم نافع است میماند و آن زبدها و کف روی آب یا کف روی این طلایی که ذوب کردهاند، نفعی ندارد و از بین میرود. آنچه که میماند، آن جواهرات و آن آبی است که جاری است.
قرآن میفرماید داستان حق و باطل اینگونه است. حق است که در عالم جاری است و ظروف مختلف، بهاندازه ظرفیت خودشان حامل این حقیقت میشوند. ثبات باطل نیز اندازه [کف روی آب] است. اینکه باطل هزاران سال سر کار و سر پاست، [مثل کف روی آب است.] قرآن میفرماید این باطلی که شما میبینید و ثبات و سر و صدایی دارد، مثل آن کف روی آب است. سلولی که درون آن کف است، کف روی آب را میبیند و خیال میکند که یک حقیقت پایدار و قدرتمند است، ولی کسی که از بالا نگاه میکند، [میفهمد که] در این سیل جاری، حق میماند و زبد و کف از بین میرود.
[پس] در سنت خدای متعال اینگونه نیست که حق و باطل هر دو اصل باشند. خدا دو جریان در عالم قرار داده است؛ جریان شیطان و جریان انبیاء. هر دو هم امداد میشوند و به موازات هم جلو میروند. قرآن میفرماید زمانی که حقیقت از عالم بالا نازل میشود، این حقیقت جریان پیدا میکند و باطلی مثل زبد روی آن شکل میگیرد. [اما این باطل] دوام ندارد؛ دوام باطل مثل دوام زبد و کف روی آب است. آن چیزی که باقی است، «وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ»؛ آن چیزی که میماند، حقی است که جاری میشود. حقیقت توحید که در دست انبیاء است، این حقیقت جاری است.
وقتی که خدای متعال میخواهد ثبات جریان حق و باطل را توضیح بدهد و مشخص کند که اینها در عرض هم هستند یا خیر، میفرماید [زمانی که] سیل میآید، آن چیزی که مقصود است، آب زلال است. زبد و کفی که بر روی آن [شکل میگیرد،] لایه رویین است. [لذا] هر کسی که نگاه میکند، اول این کفها را میبیند و اگر دقیق نباشد، به نظرش میآید که [این کفها] خیلی مهم هستند. [اما اگر] خوب دقت کند، معلوم میشود که اینها زبد هستند و یک حقیقتی در جریان است که این زبد روی آن نشسته است.
گاهی اوقات که سیل جاری میشود، آدم ابتدا خود آب را نمیبیند و فقط زبد روی آب را میبیند. لذا به نظر انسان میآید که این زبد امر خیلی مهمی است؛ [خیال میکند که] این زبد پایدار و ماندگار است. قرآن میفرماید اینگونه نیست، آن حقیقتی که جاری است، آبی است که از آسمان جاری شده و اینها، کف روی آن است. آن آبی که از آسمان جاری شده و وادیها به اندازه ظرفیت خودشان حامل آن هستند، ماندگار است و این زبدها از بین میروند، ولو اینکه زمانی که انسان نگاه میکند، ابتدائاً فقط زبد را ببیند. ارادههای باطل و فاسد، به حسب ظاهر قدرت دارند و جولان میدهند، [اما] قرآن میفرماید اینگونه نگاه نکنید؛ «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ». این تعبیری است که قرآن نسبت به بقای حق و باطل دارد.
این بیان غیر از بیان قبلی است [که خدای متعال فرمود] جبهه حق قطعاً پیروز میشود؛ «لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي»؛ من و پیامبرانم پیروز میشویم. اگر شما خدا را در یک کفه ترازو قرار بدهید، پیروزی روشن است و به بحث احتیاج ندارد. نفرموده «لأغلبن أنا»، [بلکه فرموده:] «لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي»؛ [یعنی] ما یک جبهه هستیم؛ ما پیروز میشویم. این بیان غیر از بیان [سوره رعد] است. [آن آیه از سوره رعد] سنت الهی را بیان میکند که خدای متعال چقدر به باطل ثبات داده است و ماندگاری و ظرفیت باطل چقدر است. میفرماید ظرفیت باطل، مثل کف روی آب است و بیش از این نیست. این، پوشش روی جریان حق است که در عالم جاری است؛ [در نهایت] هم از بین خواهد رفت؛ «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً»؛ طولی نمیکشد که متلاشی میشود.
این آیه شریفه بحثهای دقیقی دارد که بزرگانی مثل مرحوم علامه طباطبایی و دیگران به آن خیلی پرداختهاند. این آیه [حتی] مستقلاً موضوع بحث قرار گرفته که داستان خلقت را چگونه توضیح میدهد و این وادیهایی که حقیقت در آنها جاری میشود؛ چیست؟ «كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ»؛ خدای متعال مثلها را اینگونه بیان میکند. این چه مثلی است؟ این آب مثل چیست؟ ممثَّل آن چیست؟ حضرت فرمودند مثلهای قرآن برای همه است؛ همه مثل را میفهمند. اما [مسئله این است که] آن ممثَّلی که خدای متعال [مثل را برای آن] فرموده چیست؟ چه چیزی را میخواسته مثل بزند؟ چه مطلبی را میخواسته بیان کند که در قالب مثل بیان کرده است؟ فرمود آن [ممثل،] به دست هر کسی نمیافتد. آن معانی ابتدائاً در دست ما اهل بیت است و [سپس در دست] کسی است که آن معانی را از ما بگیرد.
[علما] راجع به اینکه [مراد از] آب، کف روی آب و وادیهایی که حامل آب میشوند چیست مفصل بحث کردهاند. بعید که نیست [مقصود از آب،] حقیقت ولایت حقهای باشد که از عالم بالا جاری میشود. ولایت امیرالمؤمنین (ع) آن حقیقت جاری است و ولایت دستگاه باطل، کف و زبد روی این آب است؛ دوام آن به همین اندازه است. [بنابراین دستگاه باطل،] یک امر تبعی است و یک دستگاه مستقل برای او خلق نکردهاند.
حال [سؤال این است که] چرا این زبد روی آب پیدا میشود؟ نمیشد آب خالصی درست کنند که اصلاً زبد نداشته باشد؟ زمانی که سیل میآید، چرا روی آن کف پیدا میشود؟ نمیشد خدای متعال عالم را بهگونهای درست بکند که اصلاً کف روی آب نباشد و آب کاملاً زلال خالص باشد؟ نمیشد عالم بهگونهای خلق بشود که با جریان دستگاه حق، هیچ باطلی در عالم پیدا نشود؟ اینها بحثهای دقیق ذیل آیه است.
خدای متعال مثلی زده است؛ «كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ». [این مثل،] ثبات حق و باطل را [به ما نشان میدهد. نشان میدهد] که باطل در دستگاه الهی چقدر قرار دارد و جایگاه آن در عالم کجا است. [آيا] خدای متعال واقعاً برای دستگاه شیطان در مقابل دستگاه نبیاکرم (ص)، حساب و کتاب باز کرده است؟ نه؛ این حقیقتی که از عالم بالا جاری میشود، همان حقیقتی است که در دست نبیاکرم (ص) است؛ اما وقتی [این حقیقت] در وادیها قرار میگیرد، روی آن زبد پیدا میشود. گویا ظرف وادیهاست که این امر را ایجاد میکند، وگرنه آن حقیقت ماندگار و ثابتی که جاری میشود، میماند و پیروز میشود.
۱ـ۳. سرانجام انفاق و تلاش جبهه ایمان و کفر
خدای متعال در سوره مبارکه انفال میفرماید همانگونه که جبهه حق تلاش میکند، جبهه باطل هم تلاش میکند؛ [جبهه باطل هم] امکاناتی دارد و انفاق میکند، ولی انفاقی که جبهه باطل میکند، از بین رفتنی است؛ نمیماند. میفرماید: «إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ».[۵] به شما گفتیم که امکانات خود را برای اینکه راه خدا در عالم باز بشود خرج کنید. انبیاء آمدهاند تا راه خدا و مسیر بندگی را در عالم باز کنند؛ «الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ»؛[۶] ما کتابی بر شما نازل کردیم تا مردم را از تاریکی به سمت نور ببری. [انبیاء] راهی را در عالم باز میکنند. [حال] جبهه مقابل چه کار میکند؟ صد عن السبیل میکند؛ «لِيَصُدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ»؛ این راه را میبندد.
[بنابراین] همانگونه که شما امکانات خود را میآورید و هزینه میکنید تا راه الهی باز بماند و به مقصد برسد، [همانگونه که شما] مال و جان خود را میآورید، کفار هم هزینه میکنند؛ آنها واقعاً مال و جان میآورند و کشته میشوند؛ جوانی خود را میگذارند و خرج میکنند، «لِيَصُدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ»؛ تا این راه را ببندند. بعد از اینکه فرمود اینها امکانات خود را خرج میکنند و جبهه و سر و صدایی راه میاندازند، میفرماید ولی روزی میآید که روز شکست آنهاست. آن روزی که روز شکست آنهاست، این امکاناتی که خرج کردهاند برای آنها حسرت میشود. چرا حسرت میخورند؟ چون برای بستن راه خرج میکردند، [ولی راه بسته نشد.]
[اما] مؤمن اینگونه نیست، مؤمن امکانات خود را در جبهه حق خرج میکند و در مسیر حق، به دست خدای متعال میدهد. مؤمن به دنبال پیروزی عاجل و زودرس نیست. [انسان مؤمن حتی] امکانات خود را در دوره غلبه باطل و قبل از فتح، در اختیار امام قرار میدهد. [مؤمن خودش را] برای جبهه امام خرج میکند و ممکن است حتی از دنیا برود و دوره فتح را نبیند، اما در عین حال هیچ خسارتی نکرده است.
خدای متعال در سوره مبارکه حدید میفرماید آنهایی که به خدا و رسول دارند ایمان، ولو در دوره قبل از پیروزی از دنیا بروند، از شهداء و صدیقین هستند؛ «وَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ»؛[۷] آن اجر و نوری که خدا برای شهداء قرار داده است، به اینها هم میرسد.
بنابراین شما در جبهه حق برای پیروزی حق انفاق میکنید و هزینه میدهید. جبهه باطل هم امکانات و جان و مال خود را میآورد. جبهه باطل که بدون هزینه رواج پیدا نمیکند. [پس] آنها هم برای کار خودشان تلاش میکنند. «فَسَيُنْفِقُونَها»؛ انفاق میکنند، ولی وقتی به نقطه شکست میرسند، چیزی جز حسرت برایشان نمیماند.
[اما] مؤمن اینگونه نیست، مؤمن اگر در ظاهر پیروز بشود، به نتیجه رسیده و [اگر هم در ظاهر] پیروز نشود، [باز هم] به نتیجه رسیده است؛ چون او برای این فتوحات ظاهری هزینه نمیکند. البته وعده فتح داده شده است و آن فتح کامل، قطعی است و تردیدی در آن نیست، ولی مؤمن برای آن خرج نمیکند. [بنابراین] امکاناتی که مؤمن در مسیر حق خرج میکند، تلف نمیشود؛ [او دارد امکانات خود را] به دست خدا میدهد. «إِنَّ الْمُصَّدِّقينَ وَ الْمُصَّدِّقاتِ وَ أَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ كَريمٌ»؛[۸] خدا امکانات ایشان را خدا حفظ میکند، مضاعف میکند و به آنها برمیگرداند. در کنار این امکانات که شکوفا شده هم یک اجر کریم به آنها داده میشود.
پس جبهه ایمان امکانات خود را برای پیروزی حق خرج میکند، ولی این امکانات به هیچ وجه تلف نمیشود؛ لذا حسرتی برای ایشان نیست. یزید به امام سجاد (ع) عرض کرد: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ»؛[۹] عامل این گرفتاریهایی که برای شما پیش آمده است، خودتان بودید.
این آیه درست است و خیلی وقتها گرفتاریهایی که برای مؤمنین و غیر مؤمنین پیش میآید، بهخاطر مکتسبات خودشان است؛ [گاهی انسان] بهگونهای راه میرود که [برای او] گرفتاری پیش میآید. خدای متعال این گرفتاریها را بهعنوان عذاب برای مؤمن نازل نمیکند؛ این گرفتاریها نعمت است و [انسان را] تطهیر میکند و غفلتهای انسان را از انسان دور میکند.
[علی ای حال] امام سجاد (ع) فرمودند این آیه درست است، ولی مربوط به ما نیست؛ اینگونه نیست که گرفتاریهای امام بهخاطر مکتسبات خودش باشد. فرمود ما سر خود را به خدا سپردهایم و از سابقین هستیم؛ داریم راه خدا را باز میکنیم. سیدالشهداء (ع) در مسیر «سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»[۱۰] اسبق السابقین است و همه موحدین عالم دارند پشت سر سیدالشهداء (ع) حرکت میکنند.
خدا میفرماید در این مسیر، اتفاقاتی برای شما پیش میآید و قبض و بسط، پیروزی و شکست و تلخی و شیرینی وجود دارد؛ چه در بیرون و چه در درون خودتان. برای خودتان بیماری است، سلامت است، غصه است، شادی است و در بیرون محاصره، قحطی، سیل، طوفان و شکستهای ظاهری. [همه اینها هست ولی] شما باید بدانید: «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ»؛[۱۱] حوادثی که برای این مؤمن سابق پیش میآید [از قبل مشخص است.]
خدای متعال کسی را که سر خود را به خدا سپرده، پیش از همه میخواهد به قلهها برسد، راه را برای دیگران باز کند، به مغفرت و رحمت الهی و جنت برسد، [کسی را که زمانی که] دارد از وسط دنیا عبور میکند دامن خود را جمع کرده و بهسرعت به سمت مغفرت و رحمت حرکت میکند، تدبیر میکند. [پس] اگر حادثهای برای شما پیش میآید، بر اساس تدبیر ماست. «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ»؛ قبل از اینکه آن حقیقت ظاهر بشود، ما [آن را] در عالمی دیگر ثبت کردهایم؛ اینها تصادف نیست، [بلکه] طرح الهی دارد جاری میشود.
بنابراین مؤمنی که دارد در راه خدا میرود، سرد و گرم، تلخی و شیرینی، شکست ظاهری و پیروزی ظاهری و فراوانی و عسرت دارد، ولی همه اینها برای این مؤمن سابقِ پیشتاز در راه خدا، دارد بر اساس آن نقشه الهی واقع میشود. [به عبارت دیگر] خدا این مؤمن را تر و خشک میکند. گاهی پیروزی از لوازم حرکت این مؤمن در این مسیر است و گاهی شهادت و کشته شدن و اسیر شدن. [اما] هر دو تدبیر خداست.
«لِكَيْلا تَأْسَوْا»؛[۱۲] آدمی که این را بفهمد، [دیگر دچار تأسف نمیشود.] انسان سابق میداند که هر چه به او میرسد تدبیر خداست؛ خدا دارد او را در این راه پیش میبرد. [لذا] سر خود را به خدا سپرده؛ او بندگی میکند و خدا هم خدایی. «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ»؛ [چنین کسی] هر چه از دستش برود، تأسف نمیخورد، چون چیزی از دست نرفته. وقتی که شما دارید در طرح خدای متعال پیش میروید، هیچ چیز از دست نمیرود. «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ»؛ دیگر نباید به امکاناتی که میآید دلخوش باشی. هر دو لوازم راه هستند. آن روزی که امکانات میآید بدانید که تکلیفی همراه آن است و آن روزی هم که امکانات را از انسان میگیرند، باید بدانید که یک تکلیف دیگر [دارید؛] هر دو برای رشد و انتفاع است و هیچ ضرری در آن نیست.
امام سجاد (ع) فرمودند آیه ما این است. لذا ما اصلاً متأسف نیستیم که چیزی از دست داده باشیم. شهادت سیدالشهداء (ع) خیلی شهادت بزرگی است، [اما] حضرت میگوید ما متأسف نیستیم. [البته] عزاداری و غصهخوردن غیر از تأسف است. [تأسف نخوردن یعنی بدانیم که] چیزی از دست نرفته است.
پس جبهه حق و مؤمنین هم برای پیروزی حق هزینه میکنند؛ جان، مال و جوانی میآورند. قبض و بسطهایی هم در مسیر وجود دارد. جبهه مقابل نیز همین کار را میکند، ولی نتیجه این است: «فَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ»؛ همه امکاناتی که میآورند، برای خودشان حسرت میشود و نتیجهای هم نخواهد داشت. «ثُمَّ يُغْلَبُونَ»؛ این جبهه با همه امکاناتی که دارد، فرو میافتد و مغلوب میشوند. بعد میفرماید: «وَ الَّذينَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ». این کفاری که سر و صدا دارند، امکانات دارند، تمدن دارند و هزینه میکنند، حشری هم دارند. اولاً [هزینههای] اینها به حسرت تبدیل میشود، بعد مغلوب میشوند و بعد حشری به سمت جهنم دارند؛ این مسیر آنهاست.
۱ـ۴. تحقق سنت تمییز
«لِيَميزَ اللَّهُ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ»؛[۱۳] خدای متعال طیب و خبیث را اینگونه از هم متمایز میکند. مسیر تمایز چنین مسیری است. دو جریان وجود دارد که هر دو هزینه و خرج میکنند، [ولی] مسیر یکی مسیر حسرت، مغلوبیت و جهنم است و مسیر دیگری، مسیر شادی، انبساط، پیروزی و بهشت است. صفها اینگونه جدا میشوند؛ «لِيَميزَ اللَّهُ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ».
«وَ يَجْعَلَ الْخَبيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ»؛ تمام خبائث جدا میشوند و با هم متراکم میشوند. یعنی هرچه جلوتر میروید، خباثت متراکمتر میشوند. اینطرف هم هرچه جلوتر میروید، پاکی انبوهتر و فراوانتر میشود. «فَيَرْكُمَهُ جَميعاً فَيَجْعَلَهُ في جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ خدای متعال کل این دستگاه را با همه امکاناتی که دارد، متراکم میکند و در وادی جهنم قرار میدهد. خسارت یعنی همین؛ «أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ».
[بنابراین] پیروزی قطعی است، اما مسیر پیروزی، چنین مسیری است. [در این مسیر،] تمایز خبیث و طیب، تراکم خبیثها، سیر خبیثها به سمت جهنم و تحقق خسارت [وجود دارد. جبهه باطل،] زبد و کفی است که روی وادی حقیقت دیده میشود و بعد هم متلاشی میشود و از بین میرود.
این درگیری که بین دو جریانی وجود دارد، یک درگیری فراگیر است؛ اینها در همه موضوعات با هم اختلاف دارند. جبهه انبیاء در هیچ موضوعی با جبهه فراعنه اشتراک ندارد و مسیر و سخن آنها در همه موضوعات دوتاست. اینها در هیچ الگویی با هم اشتراک و تفاهم ندارند. این درگیری [در نهایت] به نقطه مقاتله، درگیری، کشته شدن و کشتن میرسد.
۲. مراحل قبل از قتال
قتال یک سری سنت و قواعد دارد؛ اولاً خدای متعال از ابتدا اجازه قتال نداده است و در یکی از مراحل اجازه قتال میدهد. این خیلی روشن است و از آیات قرآن [فهمیده میشود. پس] از اول بعثت به وجود مقدس نبیاکرم (ص) اجازه و اذن قتال داده نشده است و در یکی از مراحل به حضرت اجازه قتال در مواجهه با دشمن میدهند. آیات و روایات فراوانی [در این زمینه] داریم. من یکی از این روایات را از کافی سریع میخوانم که چندین آیه در آن ذکر شده است.
روایت سوم در باب صبر در کتاب ایمان و کفر کافی از علی بن ابراهیم است [که آن را نقل میکنم.] «عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ يَا حَفْصُ إِنَّ مَنْ صَبَرَ صَبَرَ قَلِيلًا وَ إِنَّ مَنْ جَزِعَ جَزِعَ قَلِيلًا». این روایت، پایداری و استقامت و صبوری پیامبر را در مقابل فتنههای دشمن توضیح میدهد. [سپس پایداری حضرت] به نقطهای میرسد که خدای متعال امکاناتی برای حضرت فراهم میکند و بعد از آن، اجازه قتال میدهد. یعنی سنت قتال در این مراحل شکل گرفته است؛ اینگونه نیست که این درگیری از اول به قتال رسیده باشد.
حضرت به حفص میفرمایند: «إِنَّ مَنْ صَبَرَ صَبَرَ قَلِيلًا وَ إِنَّ مَنْ جَزِعَ جَزِعَ قَلِيلًا»؛ دوران امتحان، دوران کوتاهی است و اینگونه نیست که یک أمدِ طولانی داشته باشد. کسی که صبوری میکند، «صَبَرَ قَلِيلًا»؛ تمام میشود و نتایج صبوری و استقامت فراهم میشود. «إِنَّ مَنْ جَزِعَ جَزِعَ قَلِيلًا»؛ کسی که جزع میکند هم نسبت به آن مسیری که پیش رو دارد، دوران کوتاهی دارد. بعد حضرت فرمودند: «عَلَيْكَ بِالصَّبْرِ فِي جَمِيعِ أُمُورِكَ»؛ در همه امور صبور باش و استقامت و پایداری کن. [اگر صبر کنی،] این دوران میگذرد و نتایج ماندگاری [به دست میآوری.]
۲ـ۱. صبر در مقابل تهمت و تکذیب
بعد حضرت دستوراتی که خدای متعال به وجود مقدس نبیاکرم (ص) دادهاند را [بیان میکنند. خدای متعال] حضرت را در مراحل مختلفی مأمور به صبر کرده است؛ [فرموده] در مقابل دشمن باید صبوری و استقامت کنید؛ ولو اینکه ما به شما امکاناتی داده باشیم که بتوانید تصرف کنید، ولی فعلاً باید استقامت کنید. حضرت فرمودند خدای متعال وجود مقدس نبیاکرم (ص) را مبعوث کرد، «فَأَمَرَهُ بِالصَّبْرِ وَ الرِّفْقِ»؛ به او دستور داد که در مقابل دشمن باید استقامت کنی و صبوری به خرج بدهی؛ در مقابل دوستان هم [باید] با رفق و مدارا پیش بروی تا کار به نتیجه برسد. نمیشود با عجله و شتاب و اضطراب کار را جلو برد.
خدای متعال به وجود مقدس نبیاکرم (ص) فرمود: «وَ اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ».[۱۴] حضرت مبعوث شدند، کتاب حقی را آوردند و به توحید دعوت کردند، [ولی] آنها راجع به پیامبر حرفهایی میزدند و [میگفتند] این کتاب سحر است و خود پیامبر مجنون است. اینها حرفهای سادهای نبود، [بلکه] تدابیر پیچیدهای در مقابل پیامبر بود؛ در واقع یک جنگ سنگین و بزرگ فرهنگی بود. آنها کارها و تدابیری میکردند و بهگونهای حرف میزدند که این قرآن در نگاه مردم بهعنوان سحر تلقی میشد. قرآن میفرماید: «وَ اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ»؛ تو باید نسبت به این حرفها پایداری کنی.
«وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَميلاً»؛ فعلاً آنها را رها کن؛ متارکهای در کمال زیبایی. این توضیح دارد که این هجر چیست، جمال آن چگونه است و پیامبر چگونه در این دوره متارکه زیبا داشتهاند؛ زیبایی کار حضرت چه بوده. [علی ای حال] پیامبر این کار را کردند. [سپس میفرماید:] «وَ ذَرْني وَ الْمُكَذِّبينَ أُولِي النَّعْمَةِ»؛[۱۵] من را با این کسانی که کتابی را که تو آوردهای تکذیب میکنند، [تنها بگذار.] ما به آنها امکانات دادیم، [ولی] به جای اینکه امکاناتشان را در این مسیر ماندگار کنند، این راه را تکذیب میکنند.
خدای متعال در سوره مبارکه واقعه میفرماید: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ * في كِتابٍ مَكْنُونٍ * لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ».[۱۶] [قرآن] کتاب فوقالعادهای است. [با] کنایه میفرماید [فقط] پاکان عالم به آن دسترسی پیدا میکنند؛ رزق کریمی در آن هست. [سپس] میفرماید: «وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ»؛[۱۷] بهره شما از قرآن این است که آن را تکذیب میکنید؟ این هم شد هنر؟ خدای متعال این کتاب را فرستاده، بعد شما تکذیب میکنید؟
قرآن میفرماید کسانی که ما به آنها امکانات و نعمت دادیم، باید از قرآن استقبال کنند و امکانات خود را به مسیر قرآن بیاورند تا [این امکانات] رشد کند و شکوفا بشود، ولی تکذیب میکنند. به پیامبر میفرماید در مقابل اینهایی که در این حالت تکذیب میکنند و مقابله میکنند، صبوری کن؛ «وَ ذَرْني وَ الْمُكَذِّبينَ أُولِي النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَليلاً». البته این مهلت، فرصت کوتاهی است و در پی آن، پیروزیهای طرح خدای متعال تا قیامت فرا میرسد. قرآن [عاقبت] این فرصت کوتاه را اینگونه معنا میکند: «وَ ذَرْني وَ الْمُكَذِّبينَ أُولِي النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَليلاً * إِنَّ لَدَيْنا أَنْكالاً وَ جَحيماً * وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ وَ عَذاباً أَليماً»؛[۱۸] جهنمی برای اینها فراهم کردهایم. بنابراین طرح، خیلی بزرگتر از این حرفهاست؛ أمد آن بیش از این حرفهاست.
۲ـ۲. دفع بدیها با بهترین حسنات
[سپس حضرت آيه دیگری را فرمودند.] «ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ * وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ الَّذينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظيمٍ».[۱۹] به پیامبر دستور دادهاند: «ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ»؛ بدیها را با بهترینها دفع کن. یک بدی هست و یک خوبی؛ خوبی هم درجات دارد. [میفرماید با] احسن [این بدی را دفع کن. اگر] کسی با شما بدی کرد، این بدی را فقط با خوبی پاداش نده، [بلکه] به احسن وجه دفع کن از خودت؛ «ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ».
این به معنی رفق و مدارا با دوستان است و غیر از آن صبوری در مقابل دشمن است؛ البته با جبهه دشمن هم میسازد، ولی دعوت به مدارا در مقابل دوستان است. وقتی که شما با کسی برخورد میکنید که با شما مقابله میکند، خطر و ضرر او را به بهترین شکل و با بهترینها دفع کنید. قبل از آن هم فرموده خوبی و بدی یکسان نیستند. [اگر] به شما بدی کردند، شما میتوانید به اندازه مجازات کنید، ولی این کار را نکنید؛ [اگر] بدی کردند، با خوبی جواب بدهید و بدی را با بهترین خوبیها دفع کنید.
این همان است که قرآن میفرماید انفاق کنید و اگر در مقابل انفاق شما به شما بدی کردند و با شما تندی کردند، کظم غیظ کنید و احسان کنید؛ بدی را به بهترین شکل دفع کنید. مؤمن اینگونه است. فرمود عباد الرحمن اینگونه هستند: «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»؛[۲۰] مومن وقتی با کسی مواجه میشوند که جهالت میکند و میخواهد مؤمن را از مسیر دور کند، قول سلام دارد؛ یعنی بهگونهای سخن میگوید که کار بهسلامت به نتیجه میرسد.
خدای متعال به پیغمبر این دستورها را داد. این مدارای با امت است. [یعنی اگر] اینها بدی کردند، همراهی نکردند و چموشی کردند، با اینها مدارا کن و عیوب اینها را با بهترین خوبیها رفع کن. گاهی کسی که رفیق آدم است و مؤمن است، با آدم بد برخورد میکند؛ شما باید این بدی را دفع کنید. چگونه میتوان این بدی را دفع کرد؟ «ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ».
شما داستانهای [مربوط به این آیه] را از معصومین فراوان شنیدهاید. [در نقل داریم که شخصی] وارد مدینه شد و وقتی که امام مجتبی (ع) را دید، هرچه خواست گفت. حضرت اجازه ندادند که کسی با او برخورد کند، [به جای این کار،] او را احترام کردند و فرمودند مسافر هستی؟ تازه از راه آمدهای؟ گرسنهای؟ فعلاً بیا از تو پذیرایی کنیم. او را بردند و از او به بهترین وجه پذیرایی کردند. نتیجه این شد که بهترین دوست امام مجتبی (ع) شد. این میشود «ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ».
[البته] همهجا اینگونه نیست؛ گاهی اوقات جای «ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ» است. به پیامبر میگویند پیشرفت قسمتی از طرح بزرگ شما با «ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ» است. موانعی بر سر راه شماست که شما باید این موانع را با حسنه، آن هم با بهترین حسنات دفع کنید. «فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ»؛ [با این کار،] دشمنیها به دوستی و حمایت تبدیل میشود؛ صمیمیترین دوستیها اینجا شکل میگیرد. حضرت از خیلی از دشمنان، بهترین دوستها را خلق کردند. [ولی] این [راهبرد،] در مقابل آن دشمن پا به کاری که میفهمد [ولی در مقابل حق] ایستاده، نیست.
پس حضرت گاهی اوقات باید در مقابل مکذبین که با همه امکاناتشان مقابل حضرت میایستند، صبوری کنند تا کار پیش برود و به نتیجه برسد. گاهی هم باید در مقابل یک سلسله از موانع، خوبی کند تا این عداوتها به دوستی تبدیل بشود؛ حضرت از دل این دشمنیها، دوستی و حمایت خلق میکردند. این هم یک دستور حضرت به صبر است.
بعد میفرماید: «وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ الَّذينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظيمٍ»؛ [فقط] آدمهایی که اهل پایداری و اهل بهرههای بزرگ از خدای متعال هستند، میتوانند بدیها را با بهترین خوبیها دفع بکنند؛ این مدارا، کار همه نیست؛ کار خواص است. این هم یکی از دستورات حضرت. «فَصَبَرَ رَسُولُ اللَّهِ»؛ حضرت هم صبوری کردند. [بنابراین] صبوری کردن دو قسم است؛ یکی در مقابل طرح دشمن است و یکی هم در مقابل آن کسی که حقیقتاً دشمن نیست؛ [با این دسته دوم باید خوبی کرد تا] عداوت آنها به حمایت تبدیل بشود. این دو [شکل] صبوری است. حضرت هم در هر دو جبهه پایداری کردند.
۲ـ۳. ضیق صدر بهخاطر تکذیبهای عظیم/ امر به تسبیح، تحمید و سجده
«حَتَّى نَالُوهُ بِالْعَظَائِمِ وَ رَمَوْهُ بِهَا فَضَاقَ صَدْرُهُ»؛ در نهایت کار به جایی تهمتهای بزرگ به حضرت زدند و سینه حضرت تنگ شد. کأنّه منتظر اقدام بودند. [ادامه روایت میفرماید:] «فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ»»؛ میدانم که شما با این گفتهها دچار ضیق صدر میشوید و برای شما تنگنا پیدا میشود. [لذا اینجا یک دستور دیگر میدهد.]
[اینها] مراحل صبر نبیاکرم (ص) تا نزول قتال است. حضرت در هر مرحله صبر کردند. [هر مرحله از این مراحل،] یک تکلیف بالاتر به صبر است. یعنی حضرت صبوری میکنند، [بعد] دشمن برنامه و طرح خود را پیچیدهتر و سنگینتر میکند؛ [اینجا] باز هم به حضرت میگویند در این مرحله هم باید صبر کنی؛ «نَالُوهُ بِالْعَظَائِمِ». کأنه حرف آنهایی که قبلاً تکذیب میکردند و میگفتند ساحر و کذاب، مقابل این حرفهای بعدی، به حساب نمیآید. حضرت در مقابل آنها صبوری کردند و در مقابل جبههای هم که باید با مدارا آنها را میآوردند، مدارا کردند، [اما بعد] برخوردها تندتر شد؛ «نَالُوهُ بِالْعَظَائِمِ وَ رَمَوْهُ بِهَا»؛ او را با تهمتهای بزرگ رمی کردند. اینجا خدای متعال میفرماید: «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدينَ».[۲۱] در این مرحله یک دستور دیگر به حضرت میدهند؛ تسبیح، حمد و سجده. این مرحله از سختیها و دشواریها، اینگونه میگذرد و به نتیجه میرسد.
بر روی این تأمل بفرمایید که این مرحله از درگیری دشمن چه بوده است؟ این تعلیم چه نسبتی با عبور از این صحنه دارد؟ عبور از این صحنه دیگر دستور به صبر نیست. وقتی کار دشمن شدیدتر میشود، تکلیف دیگری میآید؛ «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدينَ». یعنی گاهی مسیر را باید اینگونه هموار کرد.
بعد میفرماید: «ثُمَّ كَذَّبُوهُ وَ رَمَوْهُ»؛ باز هم مسیر را ادامه دادند و درگیری وارد یک مرحله جدید شد. «فَحَزِنَ لِذَلِكَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ»؛ خدای متعال آیه «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذي يَقُولُونَ»[۲۲] را نازل کرد. [یعنی] میدانیم که این حرفهایی که میزنند، شما را به حزن میرساند. پس یک مرحله، بحث تکذیب است؛ مرحله بعد، بحث ضیق صدر است؛ مرحله بعد هم مرحله حزن است. [در این مرحله،] حضرت وارد وادی حزن میشوند. این پیامبر خیلی بزرگتر از این حرفهاست که با چیزهای [عادی] محزون بشود. [پس] معلوم است که ماجرا [خیلی بزرگ] بوده است.
«قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ»؛ اینها آیات ما را تکذیب میکنند، نه تو را. کأنّه خدای متعال میفرماید که اینها با ما دعوا دارند؛ شما هنوز باید صبر کنید. «فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ». مفسران راجع به این آیه مفصل بحث کردهاند؛ این آیه دیدنی است. بعد خدای متعال میفرماید: «وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا»؛[۲۳] دیگران هم تکذیب شدند و در مقابل این تکذیب استقامت کردند تا مرحله نصرت و پیروزی فرا رسید.
۲ـ۴. ابراز دشمنی و تکذیب خدا
[زمانی که کار] به اینجا که رسید، «فَأَلْزَمَ النَّبِيُّ نَفْسَهُ الصَّبْرَ»؛ خودشان را ملزم به صبر کردند. [اما کفار] باز هم جلوتر رفتند. «فَتَعَدَّوْا فَذَكَرَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ كَذَّبُوهُ»؛ دیگر پا را از تکذیب پیامبر فراتر گذاشتند و با خدا درگیر شدند. گاهی میگویند شما چیزی ندارید، اما گاهی میگویند در دستگاه خدا هم هیچ خبری نیست. آنجا خدای متعال میفرماید تکذیب پیغمبر، تکذیب خداست. اینهایی که مقابل انبیاء میایستند، در واقع میخواهند بگویند حرف خدا درست نیست. میگفتند: «سَمِعْنا وَ عَصَيْنا»؛[۲۴] حرفهای شما را شنیدیم، [ولی] این حرفها گوشکردنی نیست؛ ما زیر بار این حرفها نمیرویم. اینها در واقع دارند به خدا میگویند حرف تو شنیدنی نیست.
[بنابراین] اول به پیامبر میگفتند [حرف تو نادرست است. در آن ابتدا،] قرآن به پیغمبر فرمود صبر کن؛ اینها در واقع دارند با ما دعوا میکنند. حضرت صبر و استقامت کردند. [سپس] کفار [درگیری را] یک پله جلوتر بردند و مستقیم وارد درگیری با خدا شدند. [این امر] نشان داد که پیامبر بهقدری صبوری کرده است که در نهایت اینها حرف آخر خود را زدند و معلوم شد که اینها با خدا درگیر هستند. جبهه حق اینگونه است؛ استقامت میکند تا آنها آرامآرام حرفهای پشت صحنه خود را بگویند. آخر کار میگویند ما خدا را قبول نداریم؛ دعوای ما با خداست؛ ما با خدا نزاع داریم و شما طرف خدا را گرفتهاید؛ کار به اینجا میرسد.
[سپس میفرماید:] «فَذَكَرَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ كَذَّبُوهُ فَقَالَ قَدْ صَبَرْتُ فِي نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ عِرْضِي». صبوریهای قبلی را توضیح میدهد که چه بوده است. نسبت به جان، مال، اهل و عرض خودم صبر کردم؛ «وَ لَا صَبْرَ لِي عَلَى ذِكْرِ إِلَهِي»؛ دیگر این را که بخواهند خدا را تکذیب کنند و مقابل او بایستند، [برای من قابل قبول نیست؛] اینجا دیگر جای صبوری نیست؛ باید با او وارد درگیری شد.
حضرت منتظرند که خدای متعال اذن درگیری بدهد. وقتی اذن بیاید، امکانات آن هم میآید. اذن به جهاد، همراه با امکانات جهاد است. اما باز هم خدای متعال فرمود: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ»»؛ ما آسمان و زمین را در شش دوره آفریدیم؛ خیلی عجله نداریم. همانگونه که خلقت آسمان و زمین مراحلی داشت، [طرح ما نیز] مراحلی دارد. همانگونه که خلقت عالم مراحل دارد، تربیت نفوس هم مراحل دارد؛ امتسازی نیز مراحل دارد و اینگونه نیست که ناگهان واقع بشود. باید صبر کنید تا مراحل عبور کند.
[پس] امتسازی حضرت، مثل خلقت سماوات و ارض است. «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما في سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ»؛[۲۵] خسته هم نشدیم؛ [اینگونه نبود که] طول کشیده باشد و ما خسته شده باشیم. این از لوازم خلقت است. اینکه ما آرامآرام خلق کردیم [بهخاطر این نبوده که] خسته نشویم یا نمیتوانستیم و مجبور بودیم آسمان و زمین را بهخاطر سختی در شش دوره خلق کنیم. «وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ»؛ هیچگونه خستگی برای ما عارض نشد. میتوانستیم کار را در یک مرحله هم انجام بدهیم، اما حکمت اینگونه اقتضا میکرد.
[امتسازی] نیز همینگونه است؛ مراحل دارد. نمیشود امت را بدون مراحل ساخت. درگیری در این مراحل پیش میرود و هر چه جلو میرود، حرف دشمن روشنتر میشود. آنها اول پیامبر را تکذیب میکنند؛ [بعد] کار به جایی میرسد که ضیق صدر و حزن درست میکنند؛ [سپس] کار به تکذیب خود خدای متعال میرسد و مستقیم تکذیب میکنند. [خدای متعال میفرماید در این مرحله هم] هنوز باید صبوری کنید. فرمود: «فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ»؛[۲۶] باید در مقابل این حرفها پایداری کنید.
۲ـ۵. بشارت و اعطای ائمه به حضرت بهخاطر صبر و پایداریشان
«فَصَبَرَ النَّبِيُّ فِي جَمِيعِ أَحْوَالِهِ»؛ حضرت دامن خود را جمع کردند که بایستند و استقامت کنند تا مراحل ساخت امت طی بشود. «ثُمَّ بُشِّرَ فِي عِتْرَتِهِ بِالْأَئِمَّةِ وَ وُصِفُوا بِالصَّبْرِ»؛ وقتی [که کار] به اینجا رسید، خدای متعال به حضرت بشارت داد که ما میخواهیم امکاناتی به شما بدهیم. حالا که شما پایداری کردید، ما به شما ائمهای میدهیم که آنها هم پایداری میکنند. ما شما را با آن ائمه حمایت میکنیم.
«فَقَالَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ»». [حضرت و امت ایشان] پایداری کردند، به آیات ما یقین داشتند، در دل سختیها دچار شک و تردید نشدند که آیا راه خدا حق است؟ [اگر حق است] پس چرا اینقدر سختی؟ چرا دوران ابتلاء اینقدر طولانی میشود؟ دچار تردید نشدند و با یقین پایداری کردند. [لذا ما] به اینها ائمهای دادیم و طرح امامت را به ایشان دادیم تا کار را جلو ببرند.
این بشارت به حضرت است که ما به شما نسلی میدهیم که ائمه هستند و کار را جلو میبرند؛ مثل سیدالشهداء (ع). کار پیامبر با مثل امیرالمؤمنین (ع)، با مثل سیدالشهداء (ع) و مثل امام زمان (عج) جلو میرود. خدای متعال بشارت این امکانات را داد. مهمترین امکانی که به حضرت دادهاند، ائمهای است که پای طرح حضرت میایستند، صبوری میکنند، با یقین جلو میروند و در طرح تردید نمیکنند. طرح نبیاکرم (ص) در دست ائمه است و [ایشان هم] با قاطعیت [این طرح را] جلو میبرند؛ هیچ وقت هم تردید پیدا نمیشود که نکند این طرح حق نباشد؛ یقین دارند که این طرح، حق است. [البته این طرح] طول میکشد، طولانی میشود و سختیهای آن زیاد میشود، [ولی پایان آن فتح است.]
[بنابراین] بعد از اینکه حضرت در این مراحل صبر کردند، خدای متعال به ایشان بشارت نصرت داد و [فرمود] من ائمهای برای شما قرار دادم که اهل یقین و پایداری هستند؛ کار با اینها جلو میرود. «فَعِنْدَ ذَلِكَ»؛ اینجا بود که وجود مقدس نبیاکرم (ص) فرمودند: «الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ»؛ نسبت صبر و ایمان مثل رأس به جسد است؛ ایمان بدون صبر، مثل بدن بدون رأس است.
[بنابراین] امت با صبوری ساخته میشود؛ اساس ساخت این امت، صبوری و پایداری است؛ بدون پایداری امت درست نمیشود. حضرت [بهقدری] در این مراحل پایداری کردند تا کار به جایی رسید که خدای متعال بشارت ائمه را به ایشان داد. «فَشَكَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ لَهُ»؛ حضرت در مقابل نعمت ائمهای که به ایشان دادند که پایداری میکنند و طرح ایشان را به نتیجه میرسانند، خدا را شکر کرد.
۲ـ۶. جواز قتال با مشرکین و به نتیجه رسیدن آن در دنیا
«فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ»»؛ آنچه را که فرعون با تلاش به پا کرده بود، نابود کردیم. ما تمام آن کاخهای بزرگ و آن امکاناتی را که خیال میکردند ماندگار است، زیر و رو کردیم. وقتی که این آیه نازل شد، «فَقَالَ إِنَّهُ بُشْرَى وَ انْتِقَامٌ»؛ حضرت فرمودند این هم بشارت است و هم انتقام. خدا دارد به ما بشارت میدهد که این پایداری دارد به نتیجه میرسد. همانگونه که ما بساط فرعون را جمع کردیم، پایداری و صبوری شما دارد به مرحله انتقام میرسد.
«فَأَبَاحَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ قِتَالَ الْمُشْرِكِينَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ»». اینجا قتال با مشرکین مباح شد. این آیه در سوره توبه است که خدای متعال اجازه داده است که مهلتی به مشرکین بدهید و بعد از آن مهلت، با آنها وارد قتال بشوید. [سپس] هر جا آنها را پیدا کردید، «حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ»،[۲۷] آنها را به قتل برسانید. [آنها را] اخذ کنید، محاصره کنید، برای آنها کمینگاه بگذارید و دیگر اذن رفت و آمد به آنها ندهید.
پس پیامبر مقابل طرح مشرکین، در مراحلی صبوری کردند. نتیجه این صبوری، این شد که خدای متعال برای این طرح، امامانی قرار داد. بعد از اینکه این امامان قرار داده شد، خدای متعال وعده پیروزی و اجازه قتال داد. [اینجا] حضرت وارد قتال میشوند. «وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ»؛[۲۸] دیگر هر جا به آنها دست پیدا کردید، باید آنها را به قتل برسانید.
پس پیامبر وارد قتال میشوند، اما این طرح، دارای مراحل است. [حضرت] صبوری میکنند تا جایی که حجتها تمام بشود و بستر برای قتال [فراهم شود؛] بعد وارد قتال میشوند. [بنابراین] درگیری، بدون اتمام حجت نیست. «فَقَتَلَهُمُ اللَّهُ عَلَى يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَحِبَّائِهِ»؛ اینجا خدای متعال اجازه داد و به دست نبیاکرم (ص) و جبهه ایشان، کار [مشرکین] را تمام کرد.
بعد [میفرماید:] «وَ جَعَلَ لَهُ ثَوَابَ صَبْرِهِ مَعَ مَا ادَّخَرَ لَهُ فِي الْآخِرَةِ»؛ پاداش صبرشان را در همین دنیا به ایشان داد. این استقامتی اگر به قتال منتهی بشود به پیروزی میرسد. اگر آن استقامت نباشد و قتال بدون آن پیشزمینهها باشد، به نتیجه نمیرسد. خدای متعال پاداش آن صبوریها را در دنیا به ایشان داد. «مَعَ مَا ادَّخَرَ لَهُ فِي الْآخِرَةِ»؛ آن اضافهای که در آخرت برای ایشان ذخیره کرده است [هم محفوظ است و به ایشان داده خواهد شد.]
بعد فرمودند: «فَمَنْ صَبَرَ وَ احْتَسَبَ»؛ کسی در راه خدا پایداری و احتساب کند، [کسی که] بتواند با خدا محاسبه کند، [چشمش در همین دنیا روشن میشود. البته] این کار سختی است که [انسان محتسب باشد.] در باب ائمه هم [عبارت] «مُحْتَسِبًا» را داریم. آدم [باید] بتواند سختیهای خود را با خدا محاسبه کند. گاهی آدم باید [حتی] یک کلمه هم حرف نزند. کار سختی است، ولی با خدا میتوان محاسبه کرد. اگر اهل محاسبه با خدا نباشید، نمیتوانید پایداری کنید. در مقابل خیلی از حرفها باید سکوت کنیم؛ اگر آدم اهل محاسبه با خدا باشد، به سلامت از این میدان بیرون میآید. [علی ای حال] «فَمَنْ صَبَرَ وَ احْتَسَبَ لَمْ يَخْرُجْ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى يُقِرَّ اللَّهُ لَهُ عَيْنَهُ فِي أَعْدَائِهِ»؛ خدای متعال چشم او را در همین دنیا نسبت به دشمن روشن میکند؛ این نصر دنیایی است. «مَعَ مَا يَدَّخِرُ لَهُ فِي الْآخِرَةِ»؛ علاوه بر این، ذخایری هم برای او در آخرت قرار میدهد.
بنابراین طرح حضرت برای رسیدن به مرحله قتال، از مراحلی میگذرد. پایداریها، استقامتها و دستور پی دستور [میآید. در نهایت] خدای متعال به حضرت وعده امکانات [و ائمه را میدهد.] طرح نبیاکرم (ص) بدون ائمه، بدون امیرالمؤمنین (ع)، بدون سیدالشهداء (ع)، بدون امام مجتبی (ع) و بدون امام زمان (عج) به نتیجه نمیرسد. [سپس] خدای متعال وعده نصرت و اجازه قتال و درگیری میدهد. سپس پیروزی در همین دنیا حاصل میشود.
این مراحل صبوری [حضرت است.] این مراحل، تا ظهور باید باشد. [این مراحل] همراه با درگیری، صبوری و قتال است. پایان آن چیست؟ پیروزی قطعی در همین دنیا. این قتال ادامه پیدا میکند، «حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ»؛[۲۹] تا «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»[۳۰] [ادامه پیدا میکند و] غلبه کلی حاصل میشود. این مسیر است. حال این قتالی که دستور آن در این میدان درگیری صادر شده است، با قواعدی پیش میرود که انشاءالله باید از آنها گفتوگو کنیم.
پاورقیها
. سوره غافر، آیه۵۱.
. «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ»؛ سوره مجادله، آیه۲۱.
. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ بي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛ سوره نور، آیه۵۵.
. «أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ»؛ سوره رعد، آیه۱۷.
. «إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَ الَّذينَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ»؛ سوره انفال، آیه۳۶.
. سوره ابراهیم، آیه۱.
. «وَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحيمِ»؛ سوره حدید، آیه۱۹.
. سوره حدید، آیه۱۸.
. «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ»؛ سوره شوری، آيه۳۰.
. «سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيم»؛ سوره حدید، آیه۲۱.
. سوره حدید، آیه۲۲.
. «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»؛ سوره حدید، آیه۲۳.
. «لِيَميزَ اللَّهُ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَميعاً فَيَجْعَلَهُ في جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ سوره انفال، آیه۳۷.
. «وَ اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَميلاً»؛ سوره مزمل، آیه۱۰.
. «وَ ذَرْني وَ الْمُكَذِّبينَ أُولِي النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَليلاً»؛ سوره مزمل، آیه۱۱.
. سوره واقعه، آیات۷۷ـ۷۹.
. سوره واقعه، آیه۸۲.
. سوره مزمل، آیات۱۱ـ۱۳.
. «وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ * وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ الَّذينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظيمٍ»؛ سوره فصلت، آیات۳۴ و ۳۵.
. «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»؛ سوره فرقان، آیه۶۳.
. سوره نحل، آیات۹۷ و ۹۸.
. «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ»؛ سوره انعام، آیه۳۳.
. «وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ وَ لَقَدْ جاءَكَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلينَ»؛ سوره انعام، آیه۳۴.
. «وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ أُشْرِبُوا في قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما يَأْمُرُكُمْ بِهِ إيمانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»؛ سوره بقره، آیه۹۳.
. سوره ق، آیه۳۸.
. «فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ»؛ سوره ق، آیه۳۹.
. «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»؛ سوره توبه، آیه۵.
. «وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فيهِ فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرينَ»؛ سوره بقره، آیه۱۹۱.
. «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصيرٌ»؛ سوره انفال، آیه۳۹.
. «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»؛ سوره توبه، آیه۳۳.