شهید بزرگواری که امشب مهمان ایشان هستیم جزاولیاء خدا هستند کسانی که قریب چهار دهه رویاروی با یهود و صهیونیسم جنگیدهو ضربات کاریبه پیکر آنها زدند قریب پانزده سال دنبال ترور ایشان بودند چندین بار هم اقدام کردند موفق نشدند تا در شهر مقدس قم در سحرگاه درحالیکه ایشان در سجاد عبادت بودند به شهادت رسیدند یکی از جملاتی که ایشان فرمودندخواهد انتقام من را بگیرید من انتقام خودم را قبلا از آنها گرفتم حالاراجع به این شهید عزیز و آثار و برکاتی که خونهای مطهر این داشته و اصلا جهان را وارد یک مرحل جدیدی کرده دشمن بفهمد یا نفهمد وارد مرحل جدیدی از مبارزه بین ایمان و کفرایشان در حرم دفنشوند و بعد همفردا شب مجلس تکریم از این سردار بزرگوار و عزیز تقدیمکنم
امشبکنم به وصیتنام سیدالشهدا علیهالسلام چون با وصیت آغازشود این وصیتنامه راکردند نامه رابه برادرشان محمد حنفیه نوشتند مضمون نامه این است که این وصیتنام کوتاه چهار فراز دارد فراز اول شهادتاست سه تا شهادت است شهادت به توحید شهادت به رسالت وجود مقدس نبی اکرم و شهادت به حقانیت معاد عرض این شهادتدر اقدامو این قیام با عظمت
قسمت دوم این وصیتنامه اهداف حضرت را بیانکند که من برای چه پا به میدان گذاشتم این شهادت بیبدیل تحمل این بلای عظیم که عالم را دو شقه کرده یا طرفداران عاشورا هستند یا مخالفان این اقدام بزرگ ا مقاصدی که قدرتمادی در حرکتبزرگ اجتماعیشان حتی قیاماجتماعیشان دنبالکنند نفیکنندند من دنبال خوشی و خوشگذرانی و به قدرت رسیدن و لذت بردن از امکانات مادی و ایجاد یک امپراتوری مادی نیستم. من دنبال این نیستم که در عالم فساد کنم من دنبال این نیستم که به حدود و حقوق دیگران تعدی کنم به حق تجاوز کنم این راتوضیح دانداین چهار چیزی که حضرت نفی کردندشود از این چهار خارج نیست پس برای چه قیام کردند فرمودند منخواهم یک اصلاحی انجام بدهم اراد من این است امر به معروف و نهی از منک خواهم سیر جد و پدرم را در امت اسلامی احیا کنم این هدف حضرت
فراز سوم این است کهفرماید عدههمراه منشوند عدههمراه منشوندفرماید اگر کسی این حقی که من با خودم آوردم قبولکند حقانیت من را قبولکند در واقع این بازگشتکند اولی بالحق اوست من در مقابل خدا حقی نیاوردم هرچه هست اوست این پذیرش توحید پذیرش حضرت حق است اگر کسی این دعوت من را رد کرد پایداریکنم تا مرحل قضا الهی برسد این نزاع یک حکمی دارد و او بهترین حکم ستدعوا تمامشود من پایداریکنم تا مرحل قضا حق فرابرسد معلومشود که چه اتفاقیافتد اگر آمدید کمک کردید موفقشوید اگر قبول نکردید این درگیری همه جانبهکه با جبه باطل دار پایداریکنم که حالا این توضیحخواهد این هم فراز سوم است که موضعگیریرا معینکنند کسی بیاید خودش به حقرسد نیاید من به تنهایی استقامتکنم کار را جلوبرم کاربه نقط داوری حقنیست که اینجا تمامشود
چهارم حضرت سرمایهخودشان را حالا شما پا به این میدان گذاشتید این کار بزرگ جمعیتهم ممکن است بیایند نیایند سرمای شما چیست سرمای من توکل بر خداست همان انبیا پا به میدانگذاشتند در مقابل نمرودها فرعونهاقیامکردند سرمای توکل بر خدا بود ن سخن انبیاست من همتوکل ب خداست
این چهار فراز این وصیت نامه فراز اول که شهادتهاست این شهادتست شهادت به توحید شهادت به این که این پیامبری که آمده است ممور اوست مموریت حقی دارد رسالتی داردخواهد جهان کندخواهد یک امت صالح بسازد پایان این مسیر هم دنیا و هفتاد سال و هشتاد سال نیست این مسیر منتهیشود و یک مسیر ابدی استنیست که پیامبر آمدند یک اصلاحاتی در دنیا کنند هفتاد هشتاد سال مردم خوش این نیست این پیامبرخواهند انجام بدهند
پس ببینید این سه ارکان دعوت حضرتاگر توحید نباشد اگر رسالت نبی اکرم حق نباشد اگر مسیر این دعوت به سمت ابدیت نباشد این قیام حضرت بی معناستاین وصیتتشریفاتی ست ما وصیتنامهنویسیم که اعتقاداتمان را گفته باشیم اینجا چیزی فراتر از این است حضرتیند من که پا به این میدان گذاشتم بر این مبانی پا به میدان گذاشتم الهی جز او نیست فقط باید اورا عبادت کرد معنی اله هم روشن است یعنی آن کسی که حقیقتا شایست است که هم عالم در مقابل او سجده تواضع کنند تمام زندگیشان صرف او بشود معنای توحید این است الهی جز او نیست اله یعنی آن ذات اقدسی که هم اسماء حسن را دارد
در قرآن بیش از صد اسم برای حضرت گفته شده همه با این اسما آشنا هستید الله و رحمن و رحیم و سمیع و بصیر و مجیب و حی و قیوم و ملک و قدوساسماذاتی اله عالم است که این اسماء حسنا را دارد الله یعنی آن کسی که جامع هم این اسما هست وقتی شماگویید یا الله گویا هم اسامی الهی را صدا زدید خدا را با هم اسامیشخوانید لذا همهجا یا الله بگوید آنجایی که رزقخواهدیا آنجایی که نگران است پناهخواهدیا آنجا کهدعاکند اجابتتواند مجیب هست سمیع هست پناهدهنده هست الله یعنی خدایی که این اسماء حسنا را دارد هم مخلوقات هم فاقد هستند نظام آفرینش هیچکدام از این را ندارند نه حینه قیومنه سمیعنه مجیبنه باقینه دائم همه در حال فناء و زوال این هم نکت دوم
نکت سوم این است که هم مخلوقات نسبت به این اسماء حسن فقیرندتوانند بگویندخواهیم ما میت ولی هیچ وقتتوانیم بگوییم حیاتخواهیم شماتوانید بگویید من حیاتخواهم ما زائلیم ولیتوانی بگویی دوامخواهم تصورش هم آدم را از پا درآورد ما عاجزیتوانی بگویی قدرتخواهم؟ ما جاهلیمتوانیم بگوییم علمخواهیم تمام آنچه خدا دارد فقیر محتاج مضطریم چه بفهمیم چه نفهمیم اله آن کسی است که هم این اسماء حسن را دارد و با اسمائش عالم را ادارهکند ما فاقد و فقیر و مضطر لذا این اله را بخواهی یا نخواهی همهپرستند مخلوقاتپرستند به انسان ا داد طغیانکند سر برمیدارد مشرکبت پرستشود ولی مابقی آلههکه انسانها به روکنند هیچی ندارند اله نیستند لا اله واقعا اله نیستند نه سمیعنه مجیبنه حرف آدم راشنوند نه نیاز آدم رادانند نه اجابتکنند نهدانند ما به چه چیزی داریم اگر بدانندتوانند جواب بدهند بتوانند جواب بدهند کاری با ما ندارند که جواب ما را بدهند اله نیستند
بله ممکن است روی اینها بگذارند بگویند خدای باران خدای ممکن است یک بساطی درست کنند توهم ایجاد کنند عدهخیال کنند رزقشان دست این دستگاه مادی است اگر این دستگاه مادی بر پا باشد رزق م عیش ما برقرار است اگر این به هم بخورد ما گرسنهمانیم ممکن است ین حال و هوایی را در عالم درست کنند کمااینکه این کار را همکنند یکی از فتنهکه بت پرست فرعوننمرودها فتن رزق بوده این تصویرکردند که رزقتان در دست این آلهه و بتو ما فراعنه است این توهم است اینها از همه فقیرترند رزق ما در دست اوست بقیه هیچ کارهفرعون چه کاره ست امپراتوریمادی توهم ایجادکنند که اگر با ما باشید نانتان در روغن است اگر با ما نباشید از گرسنگیمیرید این دروغ است این توهم است این مثل سحر سحر فرعون است سحر فرعون هم همین کار راکردند یک سحری ایجادکردند همه خیال هم قدرت در دست فرعون است هیچی نبود حضرت موسی عصا را انداختند بساط جمع شد
پس این درک از توحید که هرچه هست اوست او اله است الهی غیر از او نیست همه باید در مقابل او سجده کنند تمام زندگی انسان باید سجد در مقابل او باشد تمام حیات فردی و اجتماعی انسان باید خلاصه بشود این معنی است نه اینکه خدا هست و ما تمام زندگی انسان تمام حیات فردی و اجتماعی انسان تمام روابط انسانها با هم باید برگرد بر مدار توحید شکل بگیرد به تعبیر دیگر حدود الله حدود الوهیت او ریلبندگی او در عالم ما بندگی کنیم او خدایی کند معانی بالاتری هم دارد قرآن تفسیر همین توحید است این توحیدی که حضرتیند یعنی به هم حقایقی که در این کتاب نازل شده شاهد من اورا خدادانم بقیه هیچکارههمه باید مشغول بندگی او باشند
حالا این خدای متعال بپرستیم چطور بندگی کنیم ما مناسک بندگی خدا را بلد نیستیم بندگی که به دل ما نیست خدای متعال رسولیفرستد طرحی کتابی دارد به ماید دنبال این پیامبر حرکت کنی هرچه گفت گوش بدهید ایشان در یک مقامی است که خیلی این امر عجیبی است خدای متعال دینش را به او تفویض کرده حضرت فرمودند که خدای متعال به سلیمان داده بود شیاطین در استخدام بودند بعد هم به حضرت سلیمانین اینها را ما به شما بخشیدیم هر کاریخواهی با بکن در اختیار حساب کتابکشیم به اعتماد داشتیم به بخشیدیم حضرت فرمود این که چیزی نیست به پیامبر ما یک چیز خیلی عجیبتری داده دینش را به او تفویض کرده حالا این توضیحخواهد اجمالش در روایات این است
فرمود هرچه به دستور داد عمل کنید هم شما را نهی کرد پا پس بکشید با او راه بروید امر و نهیش امر خداست راه حرکت در مسیر توحید و بندگی خدا این است که با این رسول راه بروی در طرح او حرکت کنی لذا وقتی خدا این پیامبر رافرستدفرماید مقابل این پیامبر بلند نکنید این صاحب خبر است اگر هم عالم بی خبرند و باید بکوشند که با خبر بشوندخبر دست این پیامبر است بقیه چیزی ندارند صدایتان را پایین بیاورید مقابل او در عالم صدا بلند نکنید ما همفهمیمهمه امیو او رسولی است که از عالم بالا خبر ورده یک روایت عجیبی ائمه فرمودند امیین ما هستیم این پیامبر بالصاله به ما ائمه است کتاب را برای ما ورد غیر از امیرالممنین چهفهمد قرآن چیست او است
عنایتکنید اگرخواهی خدا را بپرستی هم زندگیمان آهنگ توحید پیدا کند صبح و شبمان با خدا باشیم پردهکنار برود از حجاب اسباب رها بشویم به جای زندگی کردن با زمین و آسمان و دوست و رفیق و کفش و کلاه خودمان با خدا زندگی کنیم باید با این پیامبر راه برویم اگر با او راه رفتید شما را به محیط لقاءاللهرساند دائم با پروردگار خودتان مواجهید البته مشاهد عینی حس نیست ولیاگر با این پیامبر حرکت کند حتما خدای خودش را ملاقات خواهد کرد با حقیقت ایمان مشاهدهکند عالم را هم به یک نقطه ایرساند که عصر ظهور است عصر لقاءالله است حجبهارود صبح روشن عالم ست آنجا هم شرکها این بتپرستیکه این فراعنه و شیاطین ایجاد کردند جمعشوند عالمعالم بندگیاین پیامبر ما رارساند
این پیامبر هم یک حرف داردید به من وحی شده به من توحید دادند گفتند شما را به توحید دعوت کنتوحید موحدکنم مقام لقاءالله ایجادکنم عالم راکنم نهفقط شما رارسانم کل عالم و آدم رارسانم اگر امیدوار شدید که به دست من به عصر لقاءاللهکه عصر ظهور است به ملاقات با خدا بروید شما هم یک وظایفی دارید
پس حضرتیند من شهادتدهم که الهی جز او نیست فراعنه و نمرودها در عالم درست کردند از نو عالم را بتده کردند قرآنفرماید اینهایی که قبل از حرت مسلط بودند خودشان را متولی مکه و مسجد الحرام و کعبه و پردهداردانستند اینها متولی کعبه نیستند حج بنا کرده برای اینکه مردم بیایند رو به خدا بیاورند لباسشان را در بیاورند در میقات دعوت خدا را بشنوند لبیک بگویند بعد تا آخر تا آن مرحلهکه در منا به مرحل قربانی شدن این حج را به سوت و کف و نمازشان هم بازی استبا این پیامبر است که بنای توحید در عالم گذاشتهشود و عالم به مرحل توحید و لقاءاللهرسد
دو تا شهادت است اگر این توحید حق است و اگر این رسالت حق است سوماگر حرکت عالم حرکت انسانها حرکت امت تا قیامت است حالا امام حسینمعنا پیداکند والا جنگ جنگ امپراتوریاین چه قیمتی دارد بکشی کشته شوی هیچ قیمتی ندارد میلیونها آدم در طول این قرنها کشته شده در همین مرحل اخیر در این جنگ جهانی اول و دوم دهمیلیون آدم کشتند و کشته شدند شهرهای همدیگر را شخم زدند این چه ارزشی دارد این درگیری این همان خروج شرا و بطرا است برای عیاشی و قدرتنمایی به سلطه رسیدن خروجکنندکشند کشتهشوند هیچ قیمتی ندارد نه کشتنشان قیمت دارد نه کشته شدنشان هیچ ارزشی ندارد
فرماید من این سه تا شهادت رادهم اگر فقط و اگر این پیامبری که مده مموریت داشته توحید را در عالم محقق کندخواسته بسازد و اگر این راه تا قیامت و بعد از قیامت ادامه دارد ما مسافر ابدیتیم برای پنجاه سال و شصت سال خلق نشدیم برای دست و دهان ما یک برنامهریزی کنند بگوی تمام شد اگر این است من برای خوشگذرانی و به قدرت رسیدن و دلخوشی و سرخوشی به امکانات خروج نکردم
امپراتوریمادی زنندکشند قدرت بگیرند سرمست قدرت کاری با خدا ندارند کاری با مقاصد الهی در عالم ندارند کدام امپراتوری مادی دنبال مقاصد م بوده که امروزیباشند خطشان جداست مسیرشان سواست مثلا مستکبری که سروصداکند خواهد توحید در عالم اقامه کند کاری با خدا با انبیا دارد؟ کاری با حق دارد دعوای قدرت است دعوای سرمستی بر سر دنیاست
من سر مست دنیا ستمخواهم قدرت به دست بیاورم دلم دنبال دنیاست من کسی نیستم که دنیا را به من بدهند دلخوش بشوم دنبال شادی بر سر فتح و به دست آوردن ملک و ملک نیستم یعنی همین یعنی سرمستی سرخوشی به دنیا سرخوشی به قدرت و ثروت من دنبال این چیزها نیستم من نیامدم عالم را به هم بزنم من نیامدم امت را خراب کنم من نیامدم از مدار حق و عدل بیرون ببرم کنه خیلیاین کارها راکنند پا در رکابکندخواهد یک امتی را فاسد کند بنیامیه همین کار را کردند آمدند قدرت را به دست گرفتند شرا بطرا مست قدرت شدند حق زیر پا رفتفساد برگشت
من دنبال این ستم که مدار امت را به هم بزنم عدل را زیر پا بگذارم سرخوش به قدرت باشمتمام امپراتوریمادی همینطورند منافقین امت اسلام بنیعباسبنیامیههمین کارها را کردند آنها هم دنبال چیزی جز قدرت نیستند ممون وقتی به امام رضا اصرارکرد بیایید ولایتعهدی را قبول کنید من شما واگذار کنمخواست به مردم بگوید آقا امام رضا هم اگر سر کارهمین است قدرت همین است مستی به دنیاست خبر دیگری نیست حضرت همخواستند اثبات کنندنیست یک چیز دیگری است امامت و خلافت بساط بازی با قدرت نیست حالا حدیث مفصلی دارند مرحوم کلینی و صدوق و دیگران نقل کردند حضرتند خلافت تحریف شده امامتی که پیامبر خاتم آوردند این نبود تحریف شده یک مقام قدسی ظاهری درست کردند خودشان را خلیفالرسولدانستند ولی دنیاپرستی به پا کردند حضرتخواستند بگویندنیستهم شد الان بعد از ۱۲۰۰ سال مارویم زیارت جامع کبیرهخوانیم بعدگوییم ، اوخواست همین نباشدخواست مردم خیال کنند امام یعنی مموننیست.
امام حسین یک موجود دیگری است یک مقام موقعیتی حالا این اسماء حسنایی که در امام حسین تجلی کرده دنبال قدرت و ثروت؟ امیرالممنین وقتی بصره را از جملیگرفت کوه طلا را در محل بیتالمال دید فرمود دیگری را فریب بده خیال کردی من هم دنبال این چیزها هستم این طلحه و زبیرند که دنبال این بازیهستند حالا یک مقداری در فراز بعدی توضیح د
پس شما پا به رکاب کردید همه نروید شما همت کردید اصحاب و اهلبیت با خودت آوردی عاشورا به پا کردی هم انبیاء راکرده تعبیر دقیقی نیست مصیبت همه راکرده، برکاتش هم انبیا و امتشان را سالک کرده یک فسادی در امت به پا شده منخواهم آن فساد را برچینم اصلاح کنم. فساد چیست اصلاح چیست اگر آن معارف درست است اگر این حرفها درست است اصلاح یعنی امت بر مدار توحید هرکجا نگاهکنید توحید باشد باشد این چطور یک جامعه بر مدار توحید قرارگیرد همه نماز بخوانند روز بگیرندهرکسی هرذکری دلشخواهد بگویدنیستامام صادق فرمود کسی سرش رااندازدخواهد خداپرستی کند ولی عبادتمناسک درستکند ریاضتکشدخواهد به خدا برسد این در وادی ضلال حیرت است عملش هم مبغوض خداست این که بندگی نیست
یک عبدی فرستد همه باید با او راه بروند این عبادت این پیامبر بازکند در آن راه حرکت کنند یک صراطی با این پیامبر گشودهشود با این پیامبر حرکت کنند بنابراین اصلاح یعنی بر مدار توحید بهطوری که تمام مناسک امت بندگی خوابشان بیداریشان بازارشا مدرسهشان همه بشود یک امتی درست بشوند که عمود خیمهشان صلات ذکر خضوع خشوع این عمود خیمه بر هم خیمه سایه انداخته به تعبیر نورانی قرآن یک همچین امتی باید ساخته بشود تمام محیط زندگی امت بشود یک بیت النوری باید در این عالم شود تا امت اصلاح شود که در آی نور آمده نور الهی در نبی اکرم متمثلشود در شبک انوار ائمه و انبیا تنزل پیداکندشود این خانههاخانهتوحید اصلاح یعنی این یعنی خانهانبیا در عالم به پا شود بیوت الانبیاافساد آن جریان ظلماتی است که در مقابل آن نور است عالم را تاریککند هم زندگیشود
اصلاح یعنی امت بر مدار توحید کار کسی است که کتاب دست است نور الهی در او تجلی کرده این پیامبر با این کتابتواند مردم را وادی نور ببرد بنای توحید درست کند بیت النور بیت نبوت به پا کند بیتی که خانهکه اجاز رفعت و ذکر در هست همهجا که جای ذکر نیست میکده که جای ذکر نیست مسجد جای ذکر است عالم باید بشود این پیامبر تواند مسجد کند خانهبه پا کند که اهل این خانه یک بیتی به پا کند که اهل این بیت شخصیتهستند که صبح و شب خدا را تسبیحکنند هیچ تجارت بیعی مانع ذکر آنها نیست بازارشان هم مسجد است این بیت باید به پا بشود اصلاح یعنی این مصلح وجود مقدس نبی اکرم
البته قرآنفرماید همه ادعای اسلامکنند منافقین امت گفتند چرا فسادکنیدگفتند ما مصلحیم شما فسادکنید قرآنفرماید که بعضیها فسادکنندگویند م دنبال اصلاح هستم بدترین دشمن همین است که دارد اصلاحکند دارد بساط را به همزند خودش هم خیالکند مصلح است همه ادعاکنند ادعا که ملاک نیست عالم با انبیا اصلاحشود آنها از طرف خدایندرسولمموریت دارند دست پر دارند که اصلاح کنند چه کارتوانند کنند؟ ذیل آنها حرکت کند.
امت به رسول و امام است رسول الهی امام الهی صاحب امر خداست اولوالمر فرمان در دست ست امر الهی که از عالم بالا نازلشود عالم اصلاحد آن کسی که صاحبالمر است مصلح عالم است این پیامبر آمده عالم را اصلاح کرده یک جریانیخواهد امت را از مدار توحید و صلاح و عبودیت به سمت حیاتالدنیا حضرت حیاتالخره دارالحیوان به پا کردند به تعبیر قرآن یک دارالخرهاست دار حیات است حیاتالدنیالهو و لعب غفلت و بازی است حکمت ذکر بازیچههایش عوضشود
این بساط را به هم زده یک وادی توحید درست کرده امت را مدار توحید آوریک فسادیفساد این است که مدار توحید را برگردان فساد بزرگ این است این فساد در امت رخنه کردهبنیامیه امپراتوری مادی به پاکنند چه تفاوتی بین امپراتوری روم و ایران و امپراتوری بنیامیه یک صورت ظاهری صلا و یک صورت ظاهری حج و اینها که چیزی را حلکند یعنی از مدار نبی اکرم خارج شدتوحید با ایشان به پاشود یعنی از مدار امام خارج شد امام محور توحید است محیط ولایت امام محیط بندگی و توحید است این وادی وادی نور است اگر این ولایت به پا شد اصلاح هم امت در وادی نورکنند اگر به عکس شدنهایی که ورزند زیر بار خداروند اینها ولی اینفساد
یک فسادی در این تراز اتفاق افتاده حضرتخواهند اصلاح کنندخدافرماید خدای متعال زمین را اصلاح کرد دیگر فاسدش نکنیدفرمود عالم با رسول و امام اصلاحشود خدای متعال این کار را کرده مدار را برنگردانید که تغییر کرد کل حیات انسانشو نمازش هم ساد است ذکرش هم فساد است بازی است فرمود بین رکن و مقام هزار سال عبادت کند ولی به دنبال امامی که خدا نرود این به رو در آتش جهنم استبار کسی برداشتهشود حضرتند منخواهم امت را بر مدار صلاح برگردانم بعد از اینکه فساد در امت نفوذ کرد چه فسادی بالاتر سر مطهررا جلوی خودش دیدهدست به چوب خیزرانبردگوید بازی با قدرت است وحی چه چیزی است خدا پیامبر چه کسی است گوی قدرت چرخید رسید پدران من ببینند انتقام بدر را گرفتنگاهکندحق و باطلفهمد فساد نیست؟ یعنی همین بزرگترین فسادی که الان در عالم هست همین تمدن مادی است این بساط این حیاتالدنیایی است که به پا کرند همه چیز را از مدار توحید برگرداندند ظاهرش یک عدالت مادی است باطنش جور است هیچ ی نیست همه چیز از مدار خودش خارجشود امام زمان هم کهآیند همین کار راکنند اصلاحکنند.
پاورقیها