شرح وصیت امام حسین علیهالسلام به محمدبنحنفیه (۲)
متن زیر سخنرانی آیتاللّه سید محمد مهدی میرباقری در تاریخ ۱۳ تیر ۱۴۰۴، مصادف با شب نهم محرّم ۱۴۴۷ است. این جلسه در حرم مطهر حضرت معصومه سلاماللّهعلیها برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
مقدمه
[در جلسۀ قبل] وصیتنامهای که از وجود مقدس سیدالشهدا علیهالسلام نقل شده را ترجمه میکردیم؛ البته [این توصیهها] به وصیتنامه مشهور [شده] است؛ وقتی حضرت از مدینه به سمت مکه خارج میشدند این وصیتنامه را نزد برادرشان محمد حنفیه گذاشتند؛ عرض کردیم که این وصیتنامه چهار فراز دارد؛ فراز اول آن [شامل] شهادتها و اعتقاد حضرت به توحید و رسالت نبی اکرم و بحث از حقانیت بهشت و جهنم و مبعوث شدن انسان و قیامت است؛ عرض کردیم که اینها مبانی قیام حضرت هستند؛ اگر شما توحید را نپذیرید، اگر رسالت نبی اکرم را قبول نداشته باشید، اگر مسیر عالم به سمت قیامت و عوالم بعد نباشد، قیام حضرت دیگر توجیهی ندارد؛ اینها مبانی [قیام حضرت] هستند.
در فراز دوم حضرت اهداف خودشان را از این قیام و خروجشان بیان میکنند؛ عرض کردیم که [حضرت] چهار هدف را نفی میکنند و چهار هدف را اثبات میکنند؛ آن اهدافی که نفی فرمودند [اینها هستند]؛ «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً»؛[۱] من برای فساد و سرمستی نسبت به قدرت و ظلم و تعدی به دیگران قیام نکردم؛ حضرت اینها را نفی میکنند؛ حالا اینها [نیاز به] توضیح دارد؛ [حضرت] چهار هدف را به عنوان اهداف قیام معرفی میفرمایند؛ «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي»، این یک؛ «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ»، این دو [و سه]؛ « وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»، [این هم چهار]؛ اینها اهداف حضرت هستند.
۱.معنای اصلاح و اقامۀ توحید در جامعه
عرض کردیم که معنای اصلاح امت این است که پیامبر گرامی اسلام مأمور به ساختن یک امت تاریخی هستند؛ این امت را به تدریج ساختهاند و تا اینجا آمده و بعد هم تا ظهور و قیامت پیش خواهد رفت؛ مأموریتشان برای همۀ مردم است و این مأموریت تا قیامت ادامه دارد؛ «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ»؛[۲] وقتی حضرت امتی را میسازند و اصلاح میکنند، اصلاح امت به معنی اقامۀ توحید است؛ اگر زندگی یک امت بر مدار بندگی خدا شکل گرفت و تمام مناسباتشان آهنگ بندگی داشت، اگر تمام عرصۀ حیاتشان به محل عبادت خدا و مسجد تبدیل شد، بازارشان هم مسجد شد، مدرسهشان هم مسجد شد، این امت، امت صالح است؛ به هر میزانی که امت از مدار توحید خارج بشود، ولو به اندازۀ شرک خفی، این موجب فساد در امت است؛ این نکتۀ اول.
نکتۀ دوم این است که اقامۀ توحید در جامعه به وسیلۀ وجود مقدس نبی اکرم و اوصیائشان انجام میشود؛ این کار هرکسی نیست؛ اینطور نیست که هرکسی بتواند جامعه را جامعۀ بر مدار توحید قرار بدهد؛ این شخصیتی میخواهد که خودش محور کلمۀ توحید در عالم باشد؛ اقامۀ توحید به دست نبی اکرم و اهل بیت انجام میشود؛ محیط ولایت آنها محیط توحید هست؛ به تعبیر قرآن آنها شجرۀ توحید هستند؛ ریشۀ این شجرۀ توحید وجود مقدس نبی اکرماند؛ روایات میفرمایند بدنۀ اصلیاش امیرالمومنیناند؛ شاخههایش ائمه هستند و برگهایش مؤمنین و شیعیان هستند؛ [با توجه به] این روایات و آیاتی که در سورۀ حضرت ابراهیم مفصل بحث شدهاند، اصلاح امت به اقامۀ توحید است و این هم از طریق تحقق ولایت اولیاء الهی که همان ولایتاللّه است واقع میشود؛ «وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ»؛[۳] پس اصلاح یعنی جامعه بر مدار نبی اکرم و اوصیاء نبی اکرم و امیرالمؤمنین و امام مجتبی و سیدالشهدا و امام زمان علیهمالسلام قرار بگیرد؛ همه چیز جامعه آهنگ امام داشته باشد؛ به تعبیر قرآن «صِبْغَةَ اللَّهِ»[۴] د اشته باشد؛ رنگ خدا داشته باشد؛ فرمود «صِبْغَةَ اللَّهِ» یعنی رنگ ولایت امام را به خودش بگیرد؛ همه چیز بوی امیرالمؤمنین بدهد؛ همه چیز بر مدار نبی اکرم شکل بگیرد؛ این جامعۀ صالح است.
نقطۀ مقابلش این است که جامعه را از مدار ولایت نبی اکرم بیرون ببرند و نتیجهاش خروج جامعه از مدار ولایت است؛ مردمی که از مدار نبی اکرم و امام خارج میشوند، اگر همۀ عمرشان هم نماز بخوانند، اینها موحد نیستند؛ اگر همۀ عمرشان را هم مشغول طواف باشند، اینها موحد نیستند؛ در دورۀ جاهلیت هم این حج و این طواف بوده، ولی قرآن میفرماید نماز اینها کف و سوت است؛ نه اینکه نماز نمیخواندند، عباداتشان همین است؛ چیزی غیر از این نیست؛ تحریف میشود؛ وقتی عبادت عبادت است و به اقامۀ توحید در وجود انسان و جامعه کمک میکند که این [عبادت] بر مدار ولی خدا باشد؛ و الّا اگر عبادت انسان از مدار امام خارج شد، این عبادت بندگی خدا نیست؛ روایاتش را خدمتتان تقدیم کردم.
بنابراین اصلاح امت یعنی این که همۀ شئون امت و همۀ زندگیاش بر مدار توحید و نبوت و ولایتاللّه و بر مدار ائمه قرار بگیرد؛ آنها امام باشند و امت در همۀ امورشان مأموم باشند؛ نه اینکه فقط نمازشان را پشت سر امیرالمؤمنین بخوانند، ولی بازارشان بازار بنیامیه باشد؛ نمازشان را پشت سر امیرالمؤمنین [بخوانند] و بازارشان هم بازار امیرالمؤمنین و سفرۀشان هم سفرۀ امیرالمؤمنین [باشد] و همه چیز بر مدار امام قرار بگیرد؛ این جامعه سالم میشود؛ فساد هم به معنی برگشتن جامعه از مدار امام است؛ کأنّه حضرت میفرمایند امت از مدار نبی اکرم و اهلبیت خارج شدهاند و من میخواهم امت را به این مدار برگردانم؛ چطور؟ با شهادتشان، با آن صحنۀ عظیمی که به پا کردند که دوباره به تدریج امت را بر مدار اصلاح برمیگرداند. مسیر سیر امت از فساد به صلاح هم در زیارت عاشورا توضیح داده شده که چه مسائلی و چه مراحلی در تاریخ طی میشود تا دوباره امت به مدار نبی اکرم و امیرالمؤمنین و اهلبیت برمیگردد؛ عصر ظهور به پا میشود و در آن عصر دوباره از نو اسلام محقق میشود.
۲. حقیقت امر به معروف و نهی از منکر
اما هدف بعدی چیست؟ فرمودند: «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ»؛ من میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم؛ این امر به معروف و نهی از منکر یعنی چه؟ منکر چه چیزی است؟ معروف چه چیزی است؟ ما منکراتی داریم، همین گناهانی که ما میشناسیم، اینها منکر هستند؛ بعضیها گناه صغیرهاند و بعضیها گناه کبیرهاند؛ ظلم به دیگران، دروغ گفتن، آبروی مؤمن را بردن، اینها گناه کبیره است؛ [در مقابل] هم مثلاً نماز و حج و جهاد و زکات معروف هستند؛ ولی معروف حقیقیای که در عالم وجود دارد، همان کسی است که معروف را در عالم به پا میکند و همه چیز بر مدار اوست؛ حقیقتاً اگر کسی خوب دقت کند، معروف حقیقی اوست؛ اگر نماز و زکات و توحید معروف هستند، همۀ اینها به نبی اکرم و امام بازگشت میکنند.
روایت در این زمینه زیاد است؛ یک روایت شریف در روضۀ کافی نقل شده که حضرت فرمودند: «نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ»؛[۵] امام ریشۀ همۀ خوبیها در عالم است؛ اینها فروع امام هستند؛ شاخ و برگ این شجرۀ طیبه هستند؛ نه اینکه امام فقط دعوت کرده و دستور داده و ما نماز میخوانیم؛ بلکه نماز از شئون امام است که در عالم جاری میشود؛ زکات هم همینطور است؛ فرمود: «نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِيدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّيَام»؛ توحیدی که در جامعه [هست] از فروع امام است و اگر ولایت امام در جامعه محقق شد، موحد میشود؛ این که فرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي»،[۶] بعد فرمود: «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي»،[۷] یعنی حقیقت توحید در عالم با امام محقق میشود؛ تعبیری در دعای ماه رجب هست که حضرت فرمودند: «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ حَتَّى ظَهَرَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْت»؛[۸] خدایا! تو سماوات و ارض و عوالم خلقت را با نور نبی اکرم پر کردی تا حقیقت توحید در عالم ظاهر شد؛ توحید مجسم خود نبی اکرم هستند؛ تمام اسماء حسنای الهی در عالم در نبی اکرم و امام خلاصه میشوند؛ فرمود ما اسماء حسنا هستیم؛ بنابراین توحید مجسم نبی اکرم هستند. عالمِ ذکر به خود حضرت تفسیر شده است؛ «قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرا * رَسُولاً»؛[۹] اگر عالم ذکری هست، وجود مقدس نبی اکرم است؛ نور الهی در عالم تنزل پیدا میکند، فرمود: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛[۱۰] اللّه تبارک و تعالی نور همۀ عوالم است، ولی این نور یک مثلی دارد؛ «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ»؛ فرمود مَثَل این نور وجود مقدس نبی اکرم هستند؛ نور الهی در حضرت متمثل میشود، بعد از کائنات نازل میشود و در عالم دنیا میآید.
پس معروف حقیقی خود امام است؛ بقیۀ معروفها فرع بر امام هستند؛ اگر جامعهای بر مدار امام شکل گرفت، همۀ معروفها در آن محقق میشود؛ اگر جامعهای از مدار امام خارج شد، از مدار معروفها خارج میشود و منکر در آن محقق میشود؛ کمااینکه فرمود: «عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ»؛ دشمن ما اصل همۀ بدیها است؛ «وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَةٍ»؛ همۀ فواحش از فروع آنها است؛ این حدیث نورانی از امام حسین علیهالسلام نقل شده که از حضرت [در مورد آیۀ] «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»[۱۱] سؤال کردند؛ [معنای آیه این است که] ما در قیامت هر مردمی را با امامشان در صحنۀ محشر دعوت میکنیم، [پرسیده شد] مگر جز امام حق امام دیگری هم هست؟ حضرت فرمودند بله، دو تا امام هستند؛ «إِمَامٌ دَعَا إِلَى هُدًى فَأَجَابُوهُ إِلَيْهِ وَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ فَأَجَابُوهُ إِلَيْهَا»؛[۱۲] دو تا امام هستند؛ هر دو هم دعوت میکنند و مشتری دارند؛ یکی به حق و هدایت دعوت میکند و دیگری به ضلالت دعوت میکند؛ هر دو هم اجابت میشوند؛ یک عدهای پشت سر فرعون میروند، یک عدهای پشت سر حضرت موسی [حرکت میکنند]؛ یک عدهای پشت سر نمرود میروند و یک عدهای پشت سر حضرت ابراهیم خلیل [حرکت میکنند]؛ در [مورد] امت نبی اکرم گفته شده «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ»،[۱۳] اینها دو گروه هستند و نزاعشان بر سر پروردگارشان است؛ سیدالشهدا فرمود [مقصود از این آیه] ما هستیم و بنیامیه؛ ما میگوییم حرف خدا درست است و باید برنامۀ خدا در عالم جاری بشود و دنبال اقامۀ برنامۀ الهی هستیم، آنها هم دنبال این هستند که برنامۀ خودشان را اجرا کنند و امر خودشان را محقق کنند؛ ما میگوییم خدا راست گفت، آنها میگویند خدا دروغ گفت؛ دعوا سر همین است؛ امام صادق علیهالسلام فرمودند که جدم با ابوسفیان میجنگید، امیرالمؤمنین علیهالسلام با معاویه میجنگید، سیدالشهدا با یزید [میجنگید] و فرزندم حضرت بقیةاللّه با سفیانی میجنگد؛ این دعواست.
اگر اینطور است، نبی اکرم و اوصیائش محور اقامۀ معروف در عالم هستند، و محور اصلی منکر هم خود بنیامیه هستند؛ آنها منکر اصلی هستند؛ لذا در یک روایتی ابوحنیفه از امام صادق علیهالسلام پرسید که معروف چه چیزی است؟ حضرت فرمودند: «الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ الْأَرْضِ وَ ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»؛[۱۴] فرمودند آن کسی که در آسمان و زمین به معروف شناخته شده است؛ عرض کرد، پس منکر چه چیزی است؟ حضرت فرمودند: «اللَّذَانِ ظَلَمَاهُ حَقَّهُ وَ ابْتَزَّاهُ أَمْرَهُ وَ حَمَلَا النَّاسَ عَلَى كَتِفِهِ»؛ آنهایی که مردم را از امام جدا کردند و [مردم را] باری بر دوش امام [قرار دادند]؛ آنهایی که باید مردم را دنبال سر امام بیاورند، [مردم را] بر علیه امام شوراندند؛ اینها منکر حقیقی هستند؛ منکر از اینجا شروع میشود؛ «نَحْنُ الصَّلَاةُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَحْنُ الزَّكَاةُ وَ نَحْنُ الصِّيَامُ وَ نَحْنُ الْحَجُّ»؛[۱۵] فرمود ما هستیم.
۱ـ۲. امیرالمؤمنین علیهالسلام حقیقت نماز
البته این نیاز به توضیح دارد، من محضر اسا تید خودم درس پس میدهم؛ [مسأله این است که] واقعاً امیرالمؤمنین صلات است نه این که مجازاً [صلات باشند]؛ اگر یک نوری از صلات امیرالمؤمنین علیهالسلام در نماز ما نیاید که نماز نیست، بازی است؛ تا [زمانی که] یک جلوهای از نماز امام زمان در نماز ما نیاید، [نماز ما] که نماز نیست؛ نماز نمیخوانیم؛ «اشْهَدُ انَّكَ قَدْ اقَمْتَ الصَّلاة»،[۱۶] یعنی همین؛ یعنی هرکجا نماز حقیقی هست، نور سیدالشهدا است؛ هرکجا [نور سیدالشهدا] نیست، نماز حقیقی نیست؛ چه بسا آدمهایی که به ظاهر نماز میخوانند، ولی در واقع نمازشان گناه کبیره است؛ صبح عاشورا عمر سعد با لشکر خودش نماز خواند و گفت: «يَا خَيْلَ اللَّهِ ارْكَبِي»،[۱۷] [یعنی] ای لشکر خدا سوار بشوید، من سؤال میکنم، این نمازی که صبح عاشورا عمر سعد با لشکر خود خواند، به نظر شما عبادت بود یا بزرگترین گناه کبیره بود؟ با نمازت میخواهی با سیدالشهدا بجنگی؟ نماز مقابل نماز؟ حضرت با لشکرش نماز خواندند، آنها هم با لشکرشان نماز خواندند؛ فرق حر سلاماللهعلیه با عمر سعد در این است؛ وقتی حر به لشکر سیدالشهدا برخورد کرد و وقت نماز شد، حضرت فرمودند برو و با لشکرت نماز بخوان؛ حر گفت آقا من نمازم را پشت سر شما میخوانم؛ [اینطور بود که شد] جناب حر سلاماللهعلیه.
۲ـ۲. دولت مستکبرین، منکر حقیقی امروز
معروف یعنی امام؛ اگر در جامعهای ولایت امام حق محقق شد، جامعه به معروف میرسد؛ اگر جامعهای بر مدار مستکبرین گشت، همه چیزش منکر میشود. الان هم منکر حقیقی دولت مستکبرین است؛ ما در عالم منکری بالاتر از دولت مستکبرین نداریم؛ اگر کسی بخواهد با [منکر] مبارزه کند، باید با دولت مستکبرین مبارزه کند؛ اینها هم یک محوری دارند و محورشان منکر اصلی عالم است. الان معروف حقیقی عالم امام زمان هستند؛ منکر حقیقی عالم هم ابلیس و این پرچمداران کفر هستند؛ اگر کسی بخواهد نهی از منکر کند، اول باید جلوی گسترش قدرت و سلطۀ اینها را بگیرد؛ این بزرگترین نهی از منکر است؛ بزرگترین ناهیان منکر این جوانهایی هستند که جانشان را کف دست گرفتهاند و با این نظام استکباری در عالم مبارزه میکنند؛ اینها ناهی از منکرند؛ و الّا اگر [مستکبرین] تسلّط پیدا کنند، معروف را به منکر تبدیل میکنند.
یک نکتۀ دیگر را هم عرض کنم، امر به معروف یعنی تحقق ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام؛ اگر سیدالشهدا میفرمایند: «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ»، میخواهند امت به مدار نبی اکرم و امیرالمؤمنین برگردد؛ اگر میفرمایند: «وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ»، یعنی میخواهند مردم دوروبَر بنیامیه نباشند؛ [میخواهند] دست بنیامیه را ببندند؛ اگر آنها باشند، مسجد را هم به بتکده تبدیل میکنند؛ مگر این کار را نکرده بودند؟ مگر بتها را در مسجدالحرام نیاورده بودند؟ مردم بتها را میپرستیدند؛ لذا امر به معروف یعنی [تحقق ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام] و نهی از منکر یعنی جلوی دولت باطل ایستادن.
۳ـ۲. مراحل معروف و منکر
شاید هم نکتهاش این است که ما در معروف و در منکر سه مرحله داریم؛ [مرحلۀ اول] ارتکاب است؛ یک کسی نماز میخواند و خودش به معروف عمل میکند. [مرحلۀ دوم مرحلۀ اشاعه است]؛ یک کسی معروف را گسترش میدهد و زمینۀ گسترش معروف را درست میکند؛ [مثلاً] مسجد میسازد و بستر نماز خواندن در جامعه را درست میکند؛ این اشاعۀ معروف است. [مرحلۀ سوم مرحلۀ اقامه است]؛ یک کسی کاری میکند که فرهنگ جامعه فرهنگ عبادت و نماز خواندن میشود و همه دوست دارند نماز بخوانند؛ نماز نخواندن زشت میشود و نماز خواندن معروف میشود. [یا مثلاً] یک کسی پوشش اسلامی را رعایت میکند؛ یک کسی بستر درست میکند، یعنی چادر خوب و پوشش مناسب درست میکند و در اختیار جامعه قرار میدهد؛ یک کسی فرهنگ عفاف را در جامعه اقامه میکند؛ این [سه مرحلۀ ارتکاب و اشاعه و اقامۀ] معروف است. منکر هم همینطور است؛ [مثلاً] یک کسی میگساری میکند؛ این گناه کبیره است و خیلی هم زشت است؛ یک کسی میکده به پا میکند؛ یک کسی فرهنگ میگساری را در جامعه [اقامه میکند] به طوری که میگساری معروف میشود.
به تعبیر دیگر هم فرد هم جامعه ترازوهایی دارند و با این ترازوها خوب و بد را [میسنجند]؛ [مثلاً وقتی] میخواهیم یک لقمه غذا در دهانمان بگذاریم، یک ترازویی داریم، میگوییم بخور یا نخور، بد است یا خوب است؛ ترازو میکنیم؛ کسانی هستند که ترازوی جامعه را منقلب میکنند و وقتی جامعه میخواهد خوب و بد کند، وزن کند و بگوید این کار خوب است یا بد است، انجام بدهد یا انجام ندهد، کج میفهمد؛ [عدهای] موازین اجتماعی را خراب میکنند؛ اینها اقامۀ منکر میکنند؛ وجود مقدس نبی اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند آخرالزمان اینطور میشود که گناه و منکرات اشاعه پیدا میکنند، آخرین مرحلهاش این است که منکر معروف میشود و معروف منکر میشود و بدترین مرحلۀ منکر همین است.
این بساطی که الان مستکبرین در عالم درست کردهاند را ببینید؛ دیگر هیچ معروفی را معروف باقی نگذاشتهاند؛ دیگر تمام خوبیها دارند ضد ارزش میشوند و تمام ضد ارزشها خوبی میشوند؛ اگر اینطور شد، دیگر ترازوی جامعه عوض میشود؛ اصلاً بد خوب میشود و خوب بد میشود و موازین یک جامعه عوض میشوند؛ اینها موازین تاریخی امت را عوض میکنند؛ این کار کسانی است که اقامۀ منکر میکنند؛ منکر حقیقی چه کسانی هستند؟ همینها هستند؛ این ارادههایی که برای این که خودشان حاکم بشوند و دستور خودشان در مقابل اراده و دستور خدا در عالم جاری بشود، همه چیز را به مدار خودشان برمیگردانند؛ نماز و مسجد از شئون بندگی خدا هستند؛ میکده از شئون بندگی شیطان و از شئون حاکمیت نمرود و فرعون و فراعنه است؛ اینها مسجد را به میکده تبدیل میکنند؛ مسجد رفتن منکر میشود و میکده رفتن معروف میشود؛ منکر حقیقی آن ارادهای است که در مقابل خدا میایستد و استکبار میکند و بعد هم همه چیز را تغییر میدهد؛ همانی که شیطان به خدا عرضه داشت؛ «لَأُغْوِيَنَّهُمْ»؛[۱۸] اغوا میکنم، فریب میدهم و حق را باطل میکنم؛ «لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ»؛ باطل را تزیین میکنم؛ این مرحلۀ اقامه است.
پس امر به معروفی که سیدالشهدا دنبال آن هستند، [مرحلۀ] اقامۀ معروف [است]؛ به تعبیر دیگر آن معروف حقیقیای که همۀ معروفها به او برمیگردد، [بهطوریکه] اگر او محقق شد، همه چیز خیر میشود، خود نبی اکرم و امیرالمؤمنین هستند؛ اگر هم مدار امور به دست ائمۀ فاسد افتاد، ائمهای که به تعبیر قرآن «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»،[۱۹] مردم را به سمت جهنم میبرند و دعوت به آتش میکنند، اگر کار دست آنها افتاد، همه چیز منکر میشود؛ کار به جایی میرسد که ترازوی اجتماعی درست میشود؛ الان در دنیای فاسد امروز ببینید که چه منکراتی معروف شدهاند و اصلاً نمیتوانید علیه آنها حرف بزنید؛ برای آن علم و دانش درست کردهاند و [آن را به لحاظ] علمی پشتیبانی میکنند؛ مثل نظریۀ اکتفا و همجنسگرایی و نظریۀ نفیجنسیت؛ این منکرات در هیچ دورهای اینطور نبودهاند که انجام بشوند و آنها را خوبی بدانند؛ الان آنها را تبدیل کردهاند؛ آنها را خیر و خوبی میدانند؛ اصلاً نمیشود با آن مقابله کنید و مقابلۀ با او مقابلۀ با معروف به نظر میآید.
بنابراین آن منکری که سیدالشهدا با آن میجنگند، دستگاه ولایت ائمۀ طاغوت و اولیاء طاغوت است و به تعبیر قرآن مستکبرین هستند؛ آنهایی که مقابل خدا ایستادهاند و میخواهند ارادۀ خودشان را حاکم کنند؛ [کسانی که میخواهند] در مقابل حدود ارادۀ الهی، حدود ارادۀ خودشان در عالم جاری بشود؛ معروف را منکر میکنند و منکر را معروف میکنند؛ اقامۀ منکر میکنند؛ معروف را نابود میکنند؛ معروف را در فرهنگ جامعه به منکر تبدیل میکنند؛ اگر پوشش مناسب و روابط مناسب به منکر تبدیل شد و اگر پوشش غیر مناسب و روابط غیر مناسب به معروف تبدیل شد، کار خیلی سخت میشود. بنابراین نهی از منکر در تراز نهی از اقامۀ منکر است؛ امر به معروف در تراز اقامۀ معروف در عالم و در امت است؛ معروف حقیقی ولایتالله است؛ ولایت نبی اکرم و اهل بیت هم همان ولایتالله هستند؛ اگر این ولایت اقامه شد، همه چیز آهنگ توحید پیدا میکند؛ منکر حقیقی ولایت اولیاء طاغوت است؛ اگر این ولایت محقق شود «يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»؛[۲۰] این مقیاس امر به معروف و نهی از منکر حضرت است؛ الان هم منکر حقیقی همین است؛ این شهدای عزیزی که خون خودشان را در راه خدا میدهند و ما در همین روزها شاهد [ایثارشان] هستیم، اینها دارند با منکر حقیقی مقابله میکنند؛ منکر حقیقی این نظام استکباری و این یهود و قومشان هستند.
من این را مکرر عرض کردم که کلیمیها غیر از یهودند؛ پیروان حضرت موسی علیهالسلام کلیمی هستند؛ بعضیهایشان هم به حضرت موسی مؤمن هستند؛ ولی یهود آن قومی هستند که در مقابل خود حضرت موسی هم ایستادند و با حضرت درگیر شدند؛ به تعبیر قرآن «يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ»؛[۲۱] انبیاء خودشان را فوج فوج میکشتند؛ با حضرت موسی و با اوصیاء ایشان درگیر بودند؛ با خدا درگیرند؛ اینها کسانی هستند که [قرآن میفرماید]: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ»؛[۲۲] [شدیدترین] دشمن مؤمنین هستند و با تمام وجود دشمنی میکنند.
نه فقط مقابل انبیا [بلکه] مقابل خدای متعال هم ایستادهاند؛ حضرت ابراهیم دو تا فرزند دارند؛ حضرت اسحاق در منطقۀ شامات هستند و حضرت موسای کلیم و حضرت عیسی و حضرت یعقوب از نسل ایشان هستند؛ [فرزند دیگر حضرت ابراهیم] حضرت اسماعیل هستند؛ ایشان در منطقۀ حجاز [هستند] و قریش و نبی اکرم و اهلبیت از نسل ایشان هستند؛ یهود از نسل حضرت اسحاق هستند؛ خدای متعال نبوت را [از نسل حضرت اسحاق خارج کرده و] در نسل حضرت اسماعیل قرار داده است؛ اینها با خدا هم دعوا دارند؛ میگویند چرا نبوت را آنجا بردی؛ نبوت باید در ما باشد؛ ما اهل کتابیم؛ خدای متعال در سورۀ جمعه میفرماید شما اهل کتابید؟! نسبت شما با کتب آسمانی خودتان نسبت چهارپا و کتاب است؛ مثل شما مثل حماری است که کتاب را روی دوشش گذاشتهاند؛ شما که حامل قرآن نیستید؛ اگر تورات و انجیل را سوار خر بکنند، این حامل تورات و انجیل میشود؟ میفرماید شما اینطور هستید؛ قرآن میفرماید: «كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً»؛[۲۳] بعد میگویید قرآن هم به ما بدهید؟ پای شما در گِل دنیا گیر است، شما میخواهید دیگران را از دنیا عبور بدهید؟ شما عاشق دنیا هستید و دلتان میخواهد هزار سال در دنیا بمانید! این خطابهای قرآن به اینهاست؛ اینها با خدا هم دعوا دارند؛ اینها با جبرئیل هم دعوا دارند که چرا قرآن را آن طرف بردهای؛ قرآن میفرماید چرا با جبرئیل دعوا میکنید؟ با من دعوا کنید چون او وحی را به اذن من نزد نبی اکرم برده است؛ اینها با امیرالمؤمنین هم نزاع دارند؛ «يَحْسُدُونَ النَّاسَ»؛[۲۴] طبق روایات ما با انبیاء خودشان هم درگیر بودند؛ با خدا هم درگیرند.
یکی از مهمترین دعواهای اینها با خدای متعال [بر سر این است] که خدای متعال مصلح آخر را از نسل حضرت اسماعیل قرار دادند؛ آنها هم گفتند [مصلح آخر] باید از ما باشد؛ وقتی خدای متعال حضرت بقیةالله را مصلح آخر قرار داد که عالم را به مقصد میرساند و عصر ظهور با ایشان به پا میشود، اینها گفتند نه! ما خودمان یک طرح آخرالزمانی دیگری میریزیم؛ الان هم حرفشان همین است و بر سر همین دارند میجنگند؛ یکی از سیاستمدارهای آمریکا همین روزها گفته بود که دعوای ما با ایرانیها بر سر آخرالزمان است؛ اینها سر این دارند در دنیا میجنگند؛ هیچ وقت هم از ما راضی نمیشوند، الّا اینکه تابع آنها بشویم؛ «وَ لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»؛[۲۵] اگر شما از اسلام و از خدا و از دین خودتان دست برداشتید و دنبال آنها رفتید، از شما راضی میشوند؛ دین آنها دین دنیا پرستی است؛ دروغ میگویند؛ همۀ دینشان دنیاست؛ الان درگیری بر سر این است و به یک نقطۀ عجیب و غریبی هم رسیده است.
این دوازده روزی که گذشت، مقیاس درگیری دنیای اسلام و کفر را عوض کرد. [این درگیری] قبل از این در یک ترازی بود و الان در یک تراز دیگری است؛ الان همۀ مستضعفین عالم چشمشان به اسلام و جمهوری اسلامی و مکتب اهلبیت و اسلام ناب و رهبری عزیز ماست. شما دیدید، این روزها نه فقط مراجع بزرگوار شیعه، علمای اسلام، الازهر و جاهای دیگر، از انقلاب اسلامی و از مردم عزیز ایران و از رهبری عزیز ما حمایت کردند؛ این معنایش این است که زمینۀ شکلگیری امت واحدۀ اسلام دارد درست میشود؛ از شاخ آفریقا بگیرید تا آمریکای لاتین، همه از مردم ایران حمایت کردند؛ این معنایش این است که همۀ مستضعفین عالم دارند در یک جبهه جمع میشوند و محوریت این مستضعفین هم ملت عزیز ایران، جمهوری اسلامی و رهبری عزیز هستند؛ این به برکت همین استقامت ها و به برکت همین شهداست؛ اصلاً مبارزه دارد در یک مقیاس دیگری شکل میگیرد؛ قبل از این دوازده روز و بعد آن متفاوت است.
این فتوایی که علمای اسلام و مراجع بزرگ شیعه دادند، خود یهود هم میفهمد یعنی چه! اگر یک خرده جدی شد، دنیا را برای همۀ آنها ناامن میکنیم؛ نه فقط برای سران سیاسیشان، برای مستکبرین فرهنگیشان مثل سلمان رشدی، برای طواغیت اقتصادیشان، سرمایه داران بزرگ یهود و حامی استکبار در جهان، شخصیتهای سیاسیشان، دیگر امنیتشان از دست خواهد رفت؛ این فرمان آتش به اختیار است؛ اگر فعال شد، دیگر آنها امنیت ندارند و نمیتوانند در فضای امن زندگی کنند؛ همیشه باید در مخفیگاهها زندگی کنند؛ انشاءاللّه اتفاقات جدی در راه است.
و این هم عرض بکنم که تمام این پیروزیها عمدتاً نصرت خداست؛ همه چیز به نصرت خدا برمیگردد؛ در یک صحنههایی [به صورت] آشکار دست قدرت خدای متعال دیده میشود؛ مثل صحنۀ بدر؛ میفرماید همه چیز بدر به ظاهر بر خلاف شما بود؛ ما اراده کردیم که کار را به نفع شما تمام کنیم؛ تمام کردیم؛ حجت تمام شد؛ «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ»؛[۲۶] وسط جنگ بدر میخواستیم حجت خدا تمام شود؛ دست خدا را به دوست و دشمن نشان بدهیم. واقعاً در این دوازده روز دست قدرت خدا دیده میشود؛ تمام قدرتهای مادی علیه ما بودند؛ تمام ناتو علیه ما صفآرایی کرده بودند؛ دروغ میگویند [که فقط] اسرائیل بوده، همۀ قرائن در دست است؛ این معجزۀ الهی است؛ این حمایت و عنایت خداست؛ همه میتوانند ببینند، ولی آنهایی که در صحنه بودند و مشاهده کردند و آنهایی که نزدیکتر بودند و در میدان بودند، انشاءاللّه لطف کنند و بنویسند؛ این نصرتهای غیبی و امدادهای الهی را که خدای متعال به انواع مختلف [به ما رساند]، اینها را روایت کنند؛ میدانید خدای متعال در جنگ بدر با ملائکه امداد کرده، با نیروهای دیگر امداد کرده، آرامش قلب آورده، امداد خدا مفصل است؛ این صحنه صحنۀ فوقالعادهای بوده است؛ این شهدای عزیز هم به دست شقیترین دشمنان به شهادت رسیدند و انشاءاللّه خونهای با برکتشان سرآغاز یک تحول بزرگ هست؛ گرچه این مسیر نیاز به استقامت و پایداری و صبر دارد؛ انشاءاللّه مؤمنین و مردم عزیز ایران هم که خدای متعال این بار را روی دوششان گذاشته و توانایی حمل این بار را به آنها داده، با عزت و قدرت این بار را به مقصد خواهند رساند و انشاءاللّه این مقدمۀ یک تحول بزرگ در جهان، مقدمۀ تحقق آن چیزی که همۀ صد و بیست و چهار هزار پیامبر به آن وعده میدادند و مقدمۀ ظهور وجود مقدس حضرت بقیةاللّه ارواحنا فداه است.
پاورقیها
. ««بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ إِلَى أَخِيهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْحَنَفِيَّةِ أَنَّ الْحُسَيْنَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ جَاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ الْحَقِّ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌ «وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ» وَ أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَمَنْ قَبِلَنِي بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَّهُ أَوْلَى بِالْحَقِّ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيَّ هَذَا أَصْبِرُ حَتَّى يَقْضِيَ اللَّهُ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِ «وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ» وَ هَذِهِ وَصِيَّتِي يَا أَخِي إِلَيْكَ «وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ» قَالَ ثُمَّ طَوَى الْحُسَيْنُ الْكِتَابَ وَ خَتَمَهُ بِخَاتَمِهِ وَ دَفَعَهُ إِلَى أَخِيهِ مُحَمَّدٍ ثُمَّ وَدَّعَهُ وَ خَرَجَ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ»؛ بحارالأنوار، ج۴۴، ص۳۲۹.
. «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون»؛ سورۀ سبأ، آیۀ۲۸.
. «عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا»؛ بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلىاللهعليهم، ج۱، ص۷۵.
. «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُون»؛ سورۀ بقره، آیۀ۱۳۸.
. «عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِيدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّيَامُ وَ كَظْمُ الْغَيْظِ وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسِيءِ وَ رَحْمَةُ الْفَقِيرِ وَ تَعَهُّدُ الْجَارِ وَ الْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَةٍ فَمِنْهُمُ الْكَذِبُ وَ الْبُخْلُ وَ النَّمِيمَةُ وَ الْقَطِيعَةُ وَ أَكْلُ الرِّبَا وَ أَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ بِغَيْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدِّي الْحُدُودِ الَّتِي أَمَرَ اللَّهُ وَ رُكُوبُ الْفَوَاحِشِ «ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» وَ الزِّنَا وَ السَّرِقَةُ وَ كُلُّ مَا وَافَقَ ذَلِكَ مِنَ الْقَبِيحِ فَكَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَيْرِنَا»؛ روضۀ کافی، ج۸، ص۲۴۳.
. «عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ رَاهَوَيْهِ قَالَ: لَمَّا وَافَى أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع نَيْسَابُورَ وَ أَرَادَ أَنْ يَرْحَلَ مِنْهَا إِلَى الْمَأْمُونِ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ أَصْحَابُ الْحَدِيثِ فَقَالُوا لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَرْحَلُ عَنَّا وَ لَا تُحَدِّثُنَا بِحَدِيثٍ فَنَسْتَفِيدَهُ مِنْكَ وَ قَدْ كَانَ قَعَدَ فِي الْعَمَّارِيَّةِ فَأَطْلَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِيلَ يَقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»؛ أمالی صدوق، ص۲۳۵.
. «قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ بِلَالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عَنِ النَّبِيِّ ص عَنْ جَبْرَئِيلَ عَنْ مِيكَائِيلَ عَنْ إِسْرَافِيلَ عَنِ اللَّوْحِ عَنِ الْقَلَمِ قَالَ يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»؛ أمالی صدوق، ص۲۳۵.
. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج۲، ص۸۰۴.
. «أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَديداً فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرا* رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقا»؛ سورۀ طلاق، آیات۱۰و۱۱.
. «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليم»؛ سورۀ نور، آیۀ۳۵.
. «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلا»؛ سورۀ إسرا، آیۀ۷۱.
. «فَسَارَ الْحُسَيْنُ وَ أَصْحَابُهُ فَلَمَّا نَزَلُوا ثَعْلَبِيَّةَ وَرَدَ عَلَيْهِ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ بِشْرُ بْنُ غَالِبٍ فَقَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» قَالَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى هُدًى فَأَجَابُوهُ إِلَيْهِ وَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ فَأَجَابُوهُ إِلَيْهَا هَؤُلَاءِ فِي الْجَنَّةِ وَ هَؤُلَاءِ فِي النَّارِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِير»»؛ بحارالأنوار، ج۴۴، ص۳۱۳.
. «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ فَالَّذينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَميم»؛ سورۀ حج، آیۀ۱۹.
. «رَوَى الشَّيْخُ الْمُفِيدُ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ السَّائِبِ الْكَلْبِيِّ قَالَ لَمَّا قَدِمَ الصَّادِقُ الْعِرَاقَ نَزَلَ الْحِيرَةَ فَدَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو حَنِيفَةَ وَ سَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ وَ كَانَ مِمَّا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ فَقَالَ الْمَعْرُوفُ يَا أَبَا حَنِيفَةَ الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ الْأَرْضِ وَ ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا الْمُنْكَرُ قَالَ اللَّذَانِ ظَلَمَاهُ حَقَّهُ وَ ابْتَزَّاهُ أَمْرَهُ وَ حَمَلَا النَّاسَ عَلَى كَتِفِهِ قَالَ أَلَا مَا هُوَ أَنْ تَرَى الرَّجُلَ عَلَى مَعَاصِي اللَّهِ فَتَنْهَاهُ عَنْهَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ لَيْسَ ذَاكَ بِأَمْرٍ بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْيٍ عَنْ مُنْكَرٍ إِنَّمَا ذَاكَ خَيْرٌ قَدَّمَهُ قَالَ أَبُو حَنِيفَةَ أَخْبِرْنِي جُعِلْتُ فِدَاكَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ قَالَ فَمَا هُوَ عِنْدَكَ يَا أَبَا حَنِيفَةَ قَالَ الْأَمْنُ فِي السَّرْبِ وَ صِحَّةُ الْبَدَنِ وَ الْقُوتُ الْحَاضِرُ فَقَالَ يَا أَبَا حَنِيفَةَ لَئِنْ وَقَّفَكَ اللَّهُ وَ أَوْقَفَكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يَسْأَلَكَ عَنْ كُلِّ أَكْلَةٍ أَكَلْتَهَا وَ شَرْبَةٍ شَرِبْتَهَا لَيَطُولَنَّ وُقُوفُكَ قَالَ فَمَا النَّعِيمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ النَّعِيمُ نَحْنُ الَّذِينَ أَنْقَذَ اللَّهُ النَّاسَ بِنَا مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَصَّرَهُمْ بِنَا مِنَ الْعَمَى وَ عَلَّمَهُمْ بِنَا مِنَ الْجَهْلِ قَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَكَيْفَ كَانَ الْقُرْآنُ جَدِيداً أَبَداً قَالَ لِأَنَّهُ لَمْ يُجْعَلْ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ فَتُخْلِقَهُ الْأَيَّامُ وَ لَوْ كَانَ كَذَلِكَ لَفَنِيَ الْقُرْآنُ قَبْلَ فَنَاءِ الْعَالَم»؛ بحارالأنوار، ج۲۴، ص۵۸.
. «عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَنْتُمُ الصَّلَاةُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْتُمُ الزَّكَاةُ وَ أَنْتُمُ الْحَجُّ فَقَالَ يَا دَاوُدَ نَحْنُ الصَّلَاةُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَحْنُ الزَّكَاةُ وَ نَحْنُ الصِّيَامُ وَ نَحْنُ الْحَجُّ وَ نَحْنُ الشَّهْرُ الْحَرَامُ وَ نَحْنُ الْبَلَدُ الْحَرَامُ وَ نَحْنُ كَعْبَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ قِبْلَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» وَ نَحْنُ الْآيَاتُ وَ نَحْنُ الْبَيِّنَاتُ وَ عَدُوُّنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْفَحْشَاءُ وَ الْمُنْكَرُ وَ الْبَغْيُ وَ الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلَامُ وَ الْأَصْنَامُ وَ الْأَوْثَانُ وَ الْجِبْتُ وَ الطَّاغُوتُ وَ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ يَا دَاوُدُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا فَأَكْرَمَ خَلْقَنَا وَ فَضَّلَنَا وَ جَعَلَنَا أُمَنَاءَهُ وَ حَفَظَتَهُ وَ خُزَّانَهُ عَلَى مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ لَنَا أَضْدَاداً وَ أَعْدَاءً فَسَمَّانَا فِي كِتَابِهِ وَ كَنَّى عَنْ أَسْمَائِنَا بِأَحْسَنِ الْأَسْمَاءِ وَ أَحَبِّهَا إِلَيْهِ وَ سَمَّى أَضْدَادَنَا وَ أَعْدَاءَنَا فِي كِتَابِهِ وَ كَنَّى عَنْ أَسْمَائِهِمْ وَ ضَرَبَ لَهُمُ الْأَمْثَالَ فِي كِتَابِهِ فِي أَبْغَضِ الْأَسْمَاءِ إِلَيْهِ وَ إِلَى عِبَادِهِ الْمُتَّقِينَ»؛ بحارالأنوار، ج۲۴، ص۳۰۳.
. زیارت امام حسین علیهالسلام.
. «ثُمَّ نَادَى عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ يَا خَيْلَ اللَّهِ ارْكَبِي وَ أَبْشِرِي فَرَكِبَ النَّاسُ ثُمَّ زَحَفَ نَحْوَهُمْ بَعْدَ الْعَصْرِ وَ حُسَيْنٌ ع جَالِسٌ أَمَامَ بَيْتِهِ مُحْتَبٍ بِسَيْفِهِ إِذْ خَفَقَ بِرَأْسِهِ عَلَى رُكْبَتَيْه»؛ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج۲، ص۸۹.
. «قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعين»؛ سورۀ حجر، آیۀ۳۹.
. «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُون»؛ سورۀ قصص، آیۀ۴۱.
. «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون»؛ سورۀ بقره، آیۀ۲۵۷.
. «وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذي هُوَ أَدْنى بِالَّذي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُون»؛ سورۀ بقره، آیۀ۶۱.
. «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُون»؛ سورۀ مائده، آیۀ۸۲.
. «مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين»؛ سورۀ جمعه، آیۀ۵.
. «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيما»؛ سورۀ نساء، آیۀ۵۴.
. «وَ لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصير»؛ سورۀ بقره، آیۀ۱۲۰.
. «إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِي الْميعادِ وَ لكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولاً لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَميعٌ عَليم»؛ سورۀ انفال، آیۀ۴۲.